منصور به امر حديث و درس حديث ذى اعتناء بوده است .
ابن عبد الْبرّ تخريج حديث نموده است كه : اوَّلين كس كه در مدينه بر منهج « مُوَطَّأ » از بيان آنچه كه اهل مدينه بر آن اجماع دارند كتابى به عمل آورده است عبد العزيز بن عبد الله بن سَلِمَة ماجشون متوفى در سنهء 164 ه بوده است كه مالك پيش از آنكه به تدوين « مُوَطَّأ » بپردازد در آن نظر كرده بوده است .
نقد ابن معين بر مالك
ابن معين مىگويد : مالك صاحب حديث نبوده است ، بلكه صاحب رأى بوده است . و لَيْث بن سَعْد گويد : من در هفتاد مسأله بر مالك كه تفحّص كردم همهاش را مخالف سنَّت رسول خدا ديدم .
و مالك خودش بدين حقيقت گويا است . و دَارْقُطْنى يك جزء از تأليفاتش را فقط در مخالفتهاى مالِك در « مُوَطَّأ » و غير آن با احاديث رسول الله قرار داده است و در آن جزء بيش از بيست حديث مىباشد كه ذكر كرده است . و آن جزء مُؤلَّف دارقطنى از محفوظات كتب خطّيّهء مكتبهء ظاهريّهء دمشق مىباشد . « 1 »
انحراف تدريجى مالك و گرايش به منصور
بايد دانست كه مالك در ابتداى امريّه و تكليف منصور به وى ، از پذيرفتن آن امتناع نمود ، چرا كه از خطر آن آگاه بود ، ولى چون ساليانى گذشت و گوش مالك بدان زمزمهها معتاد گرديد آن را پذيرفت . مالك در بدوِ امر يك طلبهء محصّل و عالم پيگيرى بود به طورى كه در احوالش در همين كتاب ديديم ، و حضورش و مجالسش را با حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بيان كرديم ، امَّا كم كم بوى رياست و فقيه الفقهاء حجاز شدن به طورى وى را گرفت كه براى تأييد سلطنت دوانيقى به أمريّهء او پاسخ مثبت داد و براى تحكيم قواعد عرش يگانه جبّار دوران و سفّاك
هامش
( 1 ) « أضْواءٌ على السُّنَّة المحمّديّة أو دفاعٌ عن الحديث » ، طبع ثالث ، دار المعارف مصر ، ص 295 تا ص 299 .