او . و اين قول دربارهء رُبْع دانق كه ادعا كند پذيرفته نمىشود مگر به اقامهء بَيِّنَه .
اين حكم از مالِك ، ضلال محض است ، به علت آنكه رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) در حديث صحيح السَّندى كه ابن عبّاس آن را روايت نموده فرموده است :
لَوْ يُعْطَى النَّاسُ بِدَعْوَاهُمْ لَادَّعَى نَاسٌ دِمَاءَ قَوْمٍ وَ أمْوَالَهُمْ ، وَ لَكِنَّ الْبَيِّنَةَ عَلَى الْمُدَّعِى ، وَ الْيَمِينَ عَلَى مَنْ أنْكَرَ .
« اگر طبق ادّعاى مردم بديشان داده مىشد آنچه را كه مىخواستند ، هر آينه مردمى خونهاى قومى را و اموال ايشان را مدّعى مىگشتند ، و ليكن بر عهدهء شخص مدّعى است كه اقامهء بيّنه نمايد ، و بر عهدهء شخص منكر است كه سوگند ياد كند ! »
رشيد گفت : واى بر شما ! در كتاب خداوند است قضيّهاى كه تصديق اين حكم را بكند ، و من خيال نمىكنم كه ابو عبد الله اين حكم را از غير كتاب الله أخذ كرده باشد . شما از او پىجوئى كنيد تا حقّ مطلب به ثبوت رسد !
هارون فرستاد دنبال مالِك ، و وى آمد و هارون به او گفت : اى ابو عبد الله ! اين اصحاب ما كه ملاحظه مىكنى همگى متّفقند بر انكار كرد تو راجع به آنچه كه در مُوَطَّأت از حكم خونخواهى و خونريزى بيان كردهاى كه : در اين باب تصديق گفتار مدّعى را نمودهاى ، در صورتى كه تو و ايشان همگى مىدانيد بطلان ادّعاى كسى را كه بر ديگرى يك دانق از مال را ادّعا كند مگر به قيام بيّنه ! تو براى اين قوم حجّت خود را توضيح بده ، و ايشان را از حقيقت حكم آگاه گردان ! و بدان كه من هم با تو هستم در اقامهء دليل بر عليه آنان ! زيرا كه من پس از اميرمؤمنان « 1 » كسى را در ميان امَّت أعلم از تو نمىدانم !
دفاع مالك از فتواى خود دربارهء قسامه
مالك گفت : از آنچه كه قَسَامَه ( پنجاه قسم از ناحيهء مدَّعى ) را تصديق مىكند قضيّهاى است كه دربارهء قتل و طلب خون مقتول در كتاب خدا راجع به بنى اسرائيل
هامش
( 1 ) يعنى خود من كه خود را اميرمؤمنان مىدانم .