او روايت كرده بودند خوب حفظ داشت ، و مسموعات خود را خوب نگهدار بود .
امر منصور به مالك در نوشتن كتاب فقه
سپس منصور به من گفت : اى أبو عبد الله ! اين علم را در كتاب قرار بده و تدوين كن ! و از آن كتابهائى را تدوين نما ! و تَجَنَّبْ شَدَائِدَ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ وَ رُخَصَ عَبْدِ اللهِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ شَوَاذَّ ابْنِ مَسْعُودٍ ! وَ اقْصِدْ إلَى أوَاسِطِ الامُورِ ، وَ مَا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ الائِمَّةُ وَ الصَّحَابَةُ رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ .
« و از فتاوى سخت عبد الله بن عمر ، و آسانى و ترخيصات عبد الله بن عباس ، و فتاوى غير مشهورهء ابن مسعود ، دورى گزين ! و همتت و عزمت را به ميانه روى در امور و در آنچه كه أئمّه و صحابه - رضى الله عنهم - بر آن اجتماع و اتّفاق نمودهاند ، مصروف بدار ! »
تا اينكه ما إنشاء الله مردم را تحميل كنيم تا علمت و كتابهايت را فرا گيرند ، و آن را در بلاد و شهرها منتشر سازيم ، و با آنان پيمان و معاهده ببنديم تا مخالفتش را نكنند ، و به غير از آن حكم و قضاوت ننمايند .
من به منصور گفتم : أصْلَحَ اللهُ الامِيرَ ! أهل عراق علم ما را نمىپسندند ، و رأى ما را در علمشان دخالت نمىدهند !
ابو جعفر منصور گفت : عِلمت بر آنان تحميل مىگردد ، و سرهايشان با شمشير از جا مىپرد ، و پشتهايشان با تازيانهها پاره پاره مىشود . تو در وضع و تدوين علم تعجيل كن !
در سال آينده إنشاء الله ، محمد پسرم ملقّب به مهدى به مدينه خواهد آمد براى آنكه آن را از تو بشنود . بنابراين حتماً بايد تو را در حالى مشاهده كند كه از آن إنشاء الله فارغ شده باشى !
مالك مىگويد : در همين أوانى كه ما با او نشسته بوديم ، ناگهان طفل خردسال او از قبّهاى واقع در پشت قبّهاى كه ما در آن بوديم بيرون آمد . چون نظر كودك به من افتاد ترسيد و به پشت و عقب رفت و جلو نيامد .
منصور به طفل گفت : جلو بيا يا حبيبى ! اين ابو عبد الله فقيه اهل حجاز مىباشد !