تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
بدين حجّت و استدلال مالك همگى قانع شدند ، و به گفتارش رضا دادند ، و روايتش را تصديق نمودند ، و آن تأويلى را كه از قرآن كريم آورده بود پذيرفتند . سپس مالك گفت : اى اميرمؤمنان ! پدرت به نزد من فرستاد و حضورش آمدم به همان گونه كه تو به نزد من فرستادى ، و با وى حديث گفتم همانطور كه با تو سخن گفتم در شأن اهل مدينه و دربارهء شكيبائى و صبرشان در برابر بلايا و شدّت ايَّام و گرانى قيمتها ، كه بر همهء اينها صبر مىنمايند به جهت اختيار جوار قبر رسول الله صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم ! هارون گفت : آن مرد پدر من بود ، و من پسر او مىباشم و اينك بجا مىآورم آنچه را كه او بجا آورد ، و امر مىكنم كه به اهل مدينه ده خانه « 1 » ( عَشَرَةُ أبْيَاتٍ ) مال بدهند ، دو چندان مقدارى كه پدرم : مهدى امر نموده بود .

مباحثهء مغيرهء مخزومى شاگرد مالك با ابو يوسف قاضى

در اين سفر ابو يوسف قاضى با هارون بود . ابو يوسف از هارون تقاضا نمود تا در مجلسى ميان او و ميان مالك جمع كنند تا در مسائلى از فقه با او گفتگو كند . هارون الرَّشيد به مالك گفت : اى أبا عبد الله با او تكلّم كن ! مالك خود را برتر ديد از آنكه با وى به سخن درآيد ، و به دماغش برخورد ، و به هارون گفت : از ميان تلامذهء ما از جوانان قريش كسانى يافت مىشوند كه حاجت اميرمؤمنان را برآورند ، و در بحث بر رقيب غالب گردند و حجّتش را درهم شكنند ! چون مالك نسبت اين امر را به قريش داد هارون مسرور شد و گفت : كيست آن شخص ؟ ! مالك گفت : مغيرة بن عبد الرحمن مَخْزُومى . هارون فرستاد تا او را احضار كردند و او به ابو يوسف گفت : هر چه در نظرت آيد از من بپرس كه من پاسخش را بدهم ! ابو يوسف گفت : اى اميرمؤمنان ! اين جماعت يعنى مالِك و اصحابش به غير
هامش
( 1 ) يك خانه مال ( بيت مال ) معادل است با پانصد هزار درهم .