ابن قتيبه مطلب را از جهت تاريخ راجع به مرگ ابو جعفر منصور و استخلاف مهدى و راجع به استخلاف هارون الرَّشيد ادامه مىدهد تا مىرسد به ورود هارون به مدينه و مىگويد :
رد فقهاى حجاز و عراق بر موطّأ مالك
قُدوم هارون الرَّشيد به مدينه
ذكر كردهاند كه در سنهء يكصد و هفتاد و چهار هارون به عزم حجّ بيت الله الحرام به سوى مكّه رهسپار شد . اوَّل در مدينه براى زيارت قبر پيغمبر اكرم صلّى الله عليه ( و آله ) بار رحيل افكند ، و فرستاد به سوى مالك بن انس تا نزد او آمد و كتاب « مُوَطَّأ » را از وى استماع نمود . و در آن هنگام فقهاى حجاز و عراق و شام و يمن در محضر هارون بودند . و هيچ يك از آنان نبود مگر اينكه با رشيد در موسم حضور يافت ، و هارون از ايشان استماع حديث كرد ، و ايشان از مالِك ، كتاب « مُوَطَّأ » را كه وضع و تدوين كرده بود استماع نمودند . و در آن روز قرائت كنندهء كتاب « مُوَطَّأ » حبيب كاتب رشيد بوده . وقتى كه حبيب قرائت آن را به پايان برد هارون به فقهاى حجاز و عراق گفت : آيا شما از اين علمى كه بر شما خوانده شد چيزى را ناروا و منكَر ديديد ؟ ! گفتند : ما ابداً از آنچه ذكر شد ناروا و مستنكر مشاهده ننموديم مگر آنچه را كه در امر خونخواهى و خونريزى دربارهء قتل ، مالك در « موطّأ » بيان كرده است . زيرا آنچه وى ذكر نموده است از چيزهائى است كه نارواتر و منكرتر و باطلتر از آن در مقام علم شنيده نشده است :
« مردى مىگويد : فلان كس مرا كشت ، گفتارش قبول مىشود ، و اولياى وى بر عليه قاتل پنجاه عدد سوگند ياد مىكنند ، آنگاه مُتَّهَم به قتل را مىكشند . شايد اولياى مقتول در واقعه حاضر نبودهاند ، و شايد أولياء وى در شهر نبودهاند . در اين صورت سوگندى به آنها عرضه داشته مىشود كه حَنْثٌ فِى الايْمَانِ ( قسمهاى دروغ كه موجب كفّاره مىشود ) خواهد گرديد .
اين از يك ناحيه ، اما از ناحيهء ديگر پذيرش و قبول گفتار مردى است دربارهء غير