تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
و بدان رضا ندادم هنگامى كه براى من خبر آوردند ( يعنى ضرب با تازيانه ) ! مالك مىگويد : من حمد خداى را بر هر حال بجاى آوردم و بر رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) درود فرستادم و سپس او را از امر بدين واقعه و رضاى بدان مُنَزَّه دانستم . پس از آن منصور گفت : اى ابو عبد الله ! هميشه اهل دو حرم در خير و سعادت مىباشند مادامىكه تو در ميانشان مىباشى ! و من چنين مىپندارم كه : تو امان از عذاب و سَطْوَتِ قهر خداوندى هستى كه بر آنان نازل گردد . خداوند به بركت وجود تو واقعهء خطيرى را از ايشان دور كرد ! زيرا همانطور كه مىدانى : أهل مدينه از همهء مردم به سوى فتنه‌ها شتابان‌ترند ، و در برابر آنها ضعيف‌تر و ناتوان‌تر !
قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ؟
« 1 » و من امر كردم تا آن دشمن خدا را بر روى جهاز نامناسب شتر به بغداد بياورند ، و امر كردم تا در جايگاه وى ضيق و تنگى اعمال دارند ، و در اهانت و خوارى او مبالغه نمايند . و چاره‌اى نيست مگر آنكه من به اضعاف مضاعفه ، عقوبتى را كه او بر تو وارد كرده است بر او وارد كنم ! مالِك مىگويد : من گفتم : خدا اميرمؤمنان را عافيت دهد ، و جا و منزلتش را بلند و گرامى گرداند ! من از گناه وى به جهت قرابتش با رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و سپس قرابتش با تو درگذشتم . منصور گفت : خداوند تو را مورد غفران خود قرار دهد ، و تو را صلهء فراوان بخشد ! مالك مىگويد : در اين حال منصور با من از علم و فقه به سخن پرداخت ، و من او را أعلم مردم به موارد اجماع و اتّفاق ، و به موارد اختلاف يافتم . آنچه را كه براى
هامش
( 1 ) آيه 4 ، از سورهء 63 : منافقون : « خداوند آنان را بكشد ، چگونه و به كجا از حق انصراف داده مىشوند ؟ ! »