پشت هل دهند ، و استهزاء نمايند .
و أيضاً به واسطهء مرض ابْنَهاى كه دارد دائماً با او لواط كنند ، و دلّال و رابطهء زانى و زانيه باشد .
و أيضاً مادرش در غايت عمل زنا و دلّالى ميان زن و مرد در امر زنا و فحشاء باشد و به طورى در اين امور زبردست و چيره دست باشد كه دست هيچ كس را از خود ردّ ننمايد .
و اما خود پيامبر جايز است كه در نهايت دنائت و سفالت باشد ، و از كسانى باشد كه در طول عمرش با وى لواط كردهاند : چه در حال نبوّت و چه پيش از آن . و او را در كوچه و بازار از پشت هل دهند ، و بر كارهاى منكَر و ناهنجار تكيه كند و رابطهء ميان مردان و زنان زناكار باشد .
أشاعِره به جهت آنكه تحسين و تقبيح عقلى را نفى نمودهاند ، بر ايشان لازم مىگردد كه ملتزم بدين عواقب حكم خود شوند . و چون اين امور امكان دارد ، جايز است بر خداوند كه واقع سازد .
و اين احكام ، شديدتر نيست از عذاب نمودن خدا كسى را كه مستحقّ عذاب نبوده بلكه پيوسته تا أبد مستحقّ ثواب بوده است .
و اما مُعْتَزِلَهء از آنان به جهت آنكه چون صدور گناه را از أنبياء جايز دانستهاند ، برايشان نيز لازم است كه به جواز آن ملتزم گردند . معتزله اتّفاق دارند بر وقوع گناهان كبيره از پيغمبران همانطور كه در قصّهء برادران يوسف وارد شده است .
بنابر آنچه ذكر شد بر هر عاقل ، لازم است كه با ديدهء انصاف بنگرد ، آيا بر وى جايز است به سوى اين گونه أقاويل فاسده ، و آراء دَنيّه و رَديّه گرايش پيدا كند ؟ ! و آيا ديگر مُكَلَّفى باقى مىماند كه منقاد و مطيع قبول قول كسى گردد كه در تمام مدّت عمرش تا زمان نبوّتش با او كار فاحشه بجا آورده باشند ؟ ! و آيا به گفتار چنين كسى حجّت براى خلايق اثبات مىشود ؟ !
بدان كه بحث با أشاعره در اين باب ساقط است . چون وقتى با آنان در اين امور
هامش
و عَهَرَ إليها ( ع ) عَهْراً و عِهْراً و عَهَراً و عُهُوراً و عُهُورَةً وَ عَهَارَةً : أتاها للفجور فهو ( عَاهِرٌ ج عُهَّار ) و المرأة ( عاهِرٌ و عاهِرةٌ ) أيضاً ج عَوَاهِر . و فى المصباح : عَهِر عَهَراً من باب تعب : فجر فهو عَاهِر ، و عَهَر عُهُوراً من باب قَعَدَ لغةٌ .