2 - پس اگر بگويم : حَنَفى هستم ، مىگويند كه : من جوشيدهء شراب را حلال مىدانم ، در حالى كه حرام است .
3 - و اگر بگويم : مالكى هستم ، مىگويند كه حلال مىدانم بر ايشان خوردن گوشت سگ را ، و ايشانند خورندگان آن .
4 - و اگر بگويم : شافعى هستم ، مىگويند كه : من نكاح دختران را حلال كردهام ، در حالى كه نكاح دختر حرام است .
5 - و اگر بگويم : حَنبلى هستم ، مىگويند كه : سنگين دل ، و مورد بغض و عداوت هستم ، و اعتقاد دارم : خداوند در اشياء حلول كرده است ، و اعتقاد دارم كه خداوند جسم مىباشد .
6 - و اگر بگويم : از اهل حديث و از آن گروه هستم ، مىگويند : همچون بُزِ نَر مىباشد كه أبداً فهم و ادراك ندارد .
7 - من در شگفت فرو ماندهام از اين زمان و اهل اين زمان كه احدى از زبان مردم سالم نمىماند .
8 - اين روزگارى كه من در آن زندگى مىكنم مرا به عقب انداخته است ، و جماعتى را مقدّم داشته است ، با وجود آنكه ايشان نمىدانند و من مىدانم .
9 - و از هنگامى كه جاهلان به مراد رسيدند من يقين پيدا كردم كه من « ميم » هستم و أيّام ناقص و بدون علماند كه لب زيرين و لب زبرين آنها شكافته است و هر چه دارند قدرت بر تكلّم دارند . » ( يعنى من مانند حرف ميم هستم كه از حروف مطبقه مىباشد و هنگام تلفظ دهان بسته است و علوم من در درون من است ، اما همگان دهان چاك هستند از لب زيرين شكافته و از لب بالاى شكافته پر حرفى مىكنند و درهم مىبافند ) .
عواقب سوء سدّ باب اجتهاد و قول به عدالت صحابه
در اينجا ضرورى به نظر مىرسد تا بحثى در علّت تمايز فقه شيعه از فقه عامّه ، و زمان انفكاك و جدائى آن ، و علّت خمودى اجتهاد در عامّه ، و بستن راه فكر بر جميع مردم به انسداد باب اجتهاد به انحصار مذاهب در چهار مذهب ، و بحث در