نزد قبر على بن أبى طالب عليه السّلام چيزهائى را مشاهده كردم ، و از فضايح و سَبِّ صحابه با صداهاى بلند و اصوات جهورى به قدرى ديدهام كه به زبان نيايد !
اسمعيل گفت : أىُّ ذَنْبٍ لَهُمْ ؟ ! فَوَ اللهِ مَا جَرَّأهُمْ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا فَتَحَ لَهُمْ ذَلِكَ الْبَابَ إلَّا صَاحِبُ ذَلِكَ الْقَبْرِ .
« ايشان چه گناهى دارند ؟ ! سوگند به خدا كه آنان را بر اين كار جرأت نداده است و اين در را بر روى آنها نگشوده است مگر خود صاحب آن قبر . »
آن مرد حنبلى گفت : يَا سَيِّدِى ! فَإنْ كَانَ مُحِقّاً فَمَا لَنَا نَتَوَلَّى فُلَاناً وَ فُلَاناً ؟ ! وَ إنْ كَانَ مُبْطِلًا فَمَا لَنَا نَتَوَلَّاهُ ؟ ! يَنْبَغِى أنْ نَبْرَأ إمَّا مِنْهُ أوْ مِنْهُمَا !
« اى آقاى من ! اگر صاحب قبر در گفتارش مُحِقّ بوده است پس چرا ما تَوَلِّى فلان و فلان را داريم ؟ و اگر صاحب قبر مبطل بوده است پس چرا ما تولِّى او را داريم ؟ ! سزاوار است ما بيزارى و برائت بجوئيم يا از او ، و يا از آن دو نفر ! »
راوى اين حديث يحيى بن سعيد گويد : اسمعيل با سرعت از جاى خود برخاست و نعلش را پوشيد و گفت : لَعَنَ اللهُ الْفَاعِلَ بْنَ الْفَاعِلَةِ - يَعْنِى بِهِ نَفْسَهُ الْخَبِيثَةَ - إنْ كَانَ يَعْرِفُ جَوَابَ هَذِهِ الْمَسْألَةِ !
« خدا لعنت كند اين مرد زناكار پسر زن زناكار را - مرادش خودش بوده است - اگر جواب اين مسأله را بداند ! »
و رفت و داخل در اندرون خانهاش شد .
فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
« 1 » « 2 »
« پس ( اى پيغمبر ) بنگر به سوى آثار رحمت خداوند كه چگونه زمين را پس از
هامش
( 1 ) آيه 50 ، از سورهء 30 : روم .
( 2 ) « روضات الجنّات » ، طبع سنگى رحلى ج 1 ص 51 تا ص 54 و طبع دار المعرفة بيروت ، ج 1 ص 184 تا ص 193 .