تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
اهل شام بنابر فتاواى أوْزاعى و وليد ، و اهل مصر بنابر فتاواى لَيْث بن سَعيد ، و اهل خراسان بنابر فتاواى عبد الله بن مبارك ، و غير از ايشان همچنين در ميان آنها اهل فتوى وجود داشته‌اند . و اين نهج و مَنْهج ادامه داشت تا آنكه رأيشان در سنهء سيصد و شصت و پنج ( 365 ) قرار گرفت بر آنكه مذاهب منحصر در مذاهب اربعه گردد . تا آنكه صاحب « روضات » مىگويد : در كتاب « وفيات الاعيان » در اواخر ترجمهء ابن حنبل آورده است كه : او دو پسر عالم داشته است : صالح و عبد الله . امَّا صالح زودتر از پدر وفات كرد و اما عبد الله زنده بماند تا سنهء دويست و نود ( 290 ) و كنيهء امام احمد به واسطهء او بود . - انتهى . و من مىگويم : كنيهء اين عبد الله ، ابو عبد الرَّحمن مىباشد ، و كتاب « مسند » از اوست كه از پدرش و غير پدرش روايت كرده است و در كتاب « عُمْدهء » ابن بِطْريق حِلِّى و غيره از او نقل بسيار است . و بعضى آورده‌اند كه : صالح قضاوت اصفهان را متصدى گشت تا آنكه در آنجا بمرد . و بايد دانست : از جمله چيزهائى كه تو را آگاه مىكند بر قلّت تعصّب اين صالح ابن طالح و أيضاً پدرش كه ذكرش گذشت ، حكايتى است كه صاحب « الصَّواعق المُحْرقَه » ذكر كرده است ، با وجود آنكه وى در نهايت مراتب از دشمنى و از ناصبيان به اهل البيت عليهم‌السّلام به شمار مىآيد . وى بعد از ترجيح قول به عدم كفر يزيد ملعون و عدم استحقاق او لعنت را به واسطهء تمسّك به اصل اسلام او كه بايد بدين اصل اخذ نمود تا خلاف آن كه خروج از اسلام است ثابت گردد ، و به واسطهء آنكه علم به موت او در حال كفر دانسته نشده است ، و اگرچه در صورت و حالت ظاهر ، كافر مىباشد امَّا احتمال اينكه عاقبتش به خير شده باشد و بر دين اسلام مرده باشد وجود دارد ، و به واسطهء آنكه تصريح كرده‌اند به عدم جواز لعنت بر فاسقى كه مسلمان باشد و در فسقش تظاهر كند ، و يزيد هم از همان قبيل است .