جعفر الصّادق عليه السّلام راجع به حلال و حرام پرسيدم .
قَالَ : حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أبَداً إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أبَداً إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ . لَا يَكُونُ غَيْرَهُ وَ لَا يَجِىءُ غَيْرُهُ . و قال : قال علىٌّ عليه السّلام : مَا أحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً « 1 » .
« فرمود : حلال محمّد حلال است هميشه تا روز قيامت ، و حرام او حرام است هميشه تا روز قيامت . غير او نمىباشد و غير از او چيزى نخواهد آمد .
و فرمود كه على عليه السّلام فرمود : هيچ كس نيست كه بدعتى بگذارد مگر آنكه بدان سُنَّتى را ترك نموده است . »
بارى ، كلام ما در احوال شافعى كه مخالفت با رأى و استحسان و قياس ظنّى داشت بدينجا كشيد .
مُحَمَّد زُهْرى نجّار كه از علماى أزهر و متصدّى اشراف بر طبع و تصحيح مجلّدات كتاب « الامّ » شافعى بوده است ، از جمله در مقدّمهاش بر اين كتاب گويد : و آنچه كه شافعى را بدين درجه از برداشتن گامهاى استوار و محكم كه در حيات علميّهء او منتج نتيجه بود ، رسانيد آن بود كه او به أدب اهل باديه و بيابان و صحرا متأدِّب بوده است ، و بر علوم لغت عربيّت چه فصيحش و چه غريبش واقف بوده است ، و اشعار عرب و ايَّام عرب را حفظ داشته است . لهذا وى حجّتى گرديد در لغت و خصوصاً در اشعار هُذَلِيِّين .
و پس از آنكه مفصّلًا شرح حال او ، و علوم او ، و سفرهاى او را ذكر مىكند مىگويد : مسافرت سوم او « 2 » به عراق به علت آن بود كه : در خلال اين سنوات ، امام
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 1 ، ص 58 .
( 2 ) شيخ محمد زهرى نجار أيضاً گويد : مؤلّفات شافعى : چون شافعى در بغداد وارد شد براى نماز مغرب جوانى را ديد خوش قرائت كه براى مردم نماز مىخواند شافعى نمازش را به او اقتدا كرد . جوان در نماز سهوى نمود و ندانست بايد چه كند ؟ شافعى به او گفت : اى جوان نماز ما