تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
اوَّل امر امامت و ولايت و امارت و پاسدارى ، كه پنداشتند : هر كس زمام امور را در دست بگيرد او واقعاً زمامدار است و واجب الطَّاعة . خواه به تسلّط و فريب ، خواه به انتخاب ، خواه به وصيّت ، خواه به شورى ، خواه به اوامر حاكمانه . فلهذا يزيد بن معاويه را خليفهء منصوب از قِبَل اهل حَلّ و عَقد به نصب معاويه و مُغيرة بن شُعْبه و اطرافيان و درباريانش دانستند ، و طبق آن رفتار مىنمودند ، و آثار شرعيّهء واقعيّه را بر آن مرتّب مىنمودند . دوم أخذ معالم دين و سنَّت و علوم ظاهريّه و باطنيّه و تفسير و عرفان و خلاصه جميع مدرَكات انسانى و بشرى ، كه معتقد بودند : مصدر آنها همين امراى روى كار آمده گرچه به قوّهء قهريّه بوده باشند خواهند بود . و بر اين اساس از خلفاى وقت حلّ مسائل علميّه و معضلات و مشكلات خود را درخواست مىنمودند . و امور شرعيّه و صلوات و صيام و جهاد و سائر امور دينى و سياسى و اجتماعى خود را از آن مصادر أخذ مىنمودند ، و طبق آراء و نظريّاتشان رفتار مىكردند . يعنى خلفا و حكّام از دو ناحيهء امارت و حكومت ، و علوم و ما يحتاج فكرى مردم ، مردم و امَّت را تغذيه مىكرده‌اند . و اين دو امر هر دو درست بر خلاف رويّه و اساس دين مبين اسلام مىباشد . دين مبين كه بر اصل قرآن و سنَّت است پيوسته دعوت به حق مىكند ، و از پيروى باطل شديداً عامّهء بشر را بر حذر مىدارد . اما پس از ارتحال رسول خدا كه محور ولايت از قطب خود منحرف گرديد ، و همه چيز واژگون شد ، مسلمين نه اميرى به حقّ يافتند ، نه درسى و تعليمى راستين . و اين امر لايزال و پيوسته در ميان طبقات و أجيال مختلفهء مردم در هر مكان و هر زمان سارى است . و چنان محكم و استوار كه كسى را ياراى نداى بر خلاف آن نمىباشد . و به عبارت ديگر : ساليان دراز امّت با اعتقاد به حق از باطل پيروى كرده است ، و باطل را حقّ شناخته است ، و به اعتقاد باطل خود از حقّ گريزان و فرارى بوده است .