تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
زمان به همين نهج و منوال پيش آمد تا دوران عثمان ، و سپس معاويه در شام و يزيد و مروان و مروانيان ، تا رسيد به دوران عبّاسيّون همه و همه از همين قرار بود . مردم همگى از سنَّت خلفاى پيشين تبعيّت داشتند حتّى جماعتى كه عثمان را تباه و فاسد مىدانستند ، همه و همه دو خليفهء پيشين را بر حق ، و اوامرشان را لازم الإجراء تا روز قيامت مىدانستند ، و بدان معتقد بودند و عمل مىكردند . در ميان لشكريان أميرالمؤمنين عليه السّلام كه همه مىگويند : شيعيان على بودند ، چه در حَرْب جَمَل ، و چه در حَرْب صِفّين ، و چه در حَرْب نَهْروان ، يعنى بر خلاف عثمان بودند - شيعهء على در مقابل شيعهء عثمان - و اكثريّت اين سپاهيان معتقد به خلافت ابوبكر و عمر بوده‌اند ، و بر سنَّت آنها رفتار مىكرده‌اند . و أميرالمؤمنين عليه السّلام نمىتوانستند همه را برگردانند و به حق سوق دهند . بر همين نهج و منوال شيعيان امام حسن و شيعيان امام حسين در كوفه از همين قماش بودند كه قائل به حقّانيّت على و بطلان عثمان بوده‌اند ، و على عليه السّلام را خليفهء ثالث به حق رسول خدا مىدانسته‌اند . و در زمان حضرت سجّاد عليه السّلام امر به همين قسم بود كه فقهاى سبعهء مدينه كه دو نفرشان شيعه بوده‌اند فتواى همگى حتَّى اين دو نفر : سعيد بن مُسَيِّب و محمد بن قاسم بن ابى بكر بر اساس فقه سنَّت بوده است . در زمان حضرت امام محمد باقر عليه السّلام گرچه به واسطهء گسترش روايت و تفسير و حديث و عرفان در مكتب علمى او اين حقيقت به ظهور مىرسيد ، ولى چنان نبود كه يكسره مطلب منكشف گردد ، و روشن شود كه حقيقت اسلام و دين و نبوّت و خلافت و امامت چيز دگرى مىباشد كه تودهء مردم را از آن بهره‌اى نيست . اوَّلين كس كه سِرِّ ولايت و حقيقت نبوَّت را براى عامّهء مردم منكشف كرد امام به حقّ ناطق جعفر بن محمد الصَّادق - عليه أفضل السَّلام و الصَّلاة - بود . پس از رحلت رسول خدا و جريان واقعهء سقيفهء بنى ساعده پيوسته مردم در دو امر خطير دچار شبهه و خطا گشتند :