تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
و گفتار او را كه حق است و عين حق است بلكه حق به دنبال حقَّانيّت على مىچرخد و مىگردد و مىرود بشنود و از او استمالت كند ؟ و رأى راستين و درستين او را بر اين كبكبه‌ها و دبدبه‌ها مقدّم بدارد ؟ و بشنود كه او مىگويد : هر سخنى غير از قرآن و كلام پيامبر كه در برابر آن قرار گيرد باطل است ، و هر امرى و فرمانى از هر ناحيه‌اى صدور يابد كه با آيه‌اى از آيات منطبق نباشد مردود و باطل است ؟ ؟ ؟ در مدينه كسى نيست غير از آن دوازده نفرى كه پس از ارتحال رسول اكرم به مسجد آمدند و هر يك جداگانه سخن گفتند و أبو بكر را محكوم كردند « 1 » ، و غير از افراد قليلى از پيروان ايشان . اين امر به همين صورت پيش آمد ، در مدّت بيست و پنج سال حكومت سياه و تاريك خلفاى ثلاثه پيش آمد ، يعنى در يك ربع قرن پيش آمد . مردم با آن احكام و منهاج خو گرفتند و عادت كردند به طورى كه وقتى حضرت مولى الموالى امام به حق بر سركار آمدند و خواستند آن سنَّت‌ها و بدعتهاى باطله را كه عمر بنا نهاده بود براندازند نتوانستند . چرا كه عمر به كارهاى خود صبغهء مذهب و دين داده بود ، و همچون سامِرى مردم او را مقدس مىشمردند ، و مخالفت با او را مخالفت با اسلام و پيامبر محسوب مىداشتند و بيچارگان نمىدانستند كه : اين شَيَّادى است در لباس گرگ آمده براى ربودن ميش ، و اين مذهب وسيله‌اى براى استقرار بر أريكهء خلافت و عرش فرمان اوست ، و اين نداى به صورت حق ، نداى شيطان است كه باطل عنوان صحيفهء دعوت او مىباشد . أميرالمؤمنين در زمان خلافت خود در كوفه خطبه خواند و فرمود چنان كه در خطبهء وسيله آمده است : « اگر من بخواهم بدعتهاى عمر را براندازم ، همين لشگريان و جُنْدِ من از من متفرق مىگردند و مرا تنها مىگذارند . »
هامش
( 1 ) اين مطلب مفصلًا در « امام‌شناسى » ج 8 درسهاى 116 و 117 آمده است .