تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
هامش
جعفر الصّادق از على بن أبيطالب كه در كيفيّت خلق عالم و انتقال نور از آدم به سوى پيغمبر ما صلّى الله عليه و آله است روايت مىكند تا مىرسد روايت به اينجا كه حضرت مىفرمايد : ثمّ انتقل النُّور إلى غرائزنا ، و لَمَعَ فى أئمَّتنا ، فنحن أنوار السّماء و أنوار الارض ، فينا النَّجاة ، و فينا مكنون العلم ، و إلينا مصير الامور ، و بمهديّنا تَنقطع الحُجَج ، خاتمة الائمَّة ، و منقذ الامَّة ، و غايةُ النّور ، و مصدر الامور ، فنحن أفضل المخلوقين ، و أشرف الموحِّدين ، و حُجَج ربِّ العالمين . فَلْيَهْنَأ بالنّعمة مَن تَمَسَّك بولايتنا ، و قَبَضَ عُرْوَتَنَا . [ 1 ] و از اينجا دانسته مىشود : عقيدهء مهدويّت و عصمت أئمّه و تقديسشان و إعلاء شأنشان در آن عصر يعنى عصر الامام جعفر الصّادق روئيده شده است - انتهى . احمد امين بك در كتاب « ضحى الاسلام » ج 3 از ص 208 تا ص 271 فصلى را دربارهء اماميّه ذكر كرده است و براساس صحّت مذهب اهل سنّت ، آن را باطل شمرده است . معلوم مىشود كتاب « كافى » و كتاب « بحار الأنوار » را در اختيار داشته است . ولى به خوبى از مطاوى سخنانش روشن است كه قضاوت به حقّ نكرده است . ابوبكر و عمر را از أميرالمؤمنين عليه السلام أفضل مىشمارد ، و يك كلمه از غدير خم نام نمىبرد و نه از وصايت و ولايت . و روايات در باب على بن أبيطالب عليه السلام و عمر و ابو بكر و رسول الله را يكسان مىشمرد و همه را مردم عادى مىداند و جايزالخطاء و الإثم مىداند . عصمت را در انبياء و أئمّه انكار مىكند . مهدويّت و رجعت را خرافى مىشمرد و متعه را در حكم زنا قلمداد مىكند ، و از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام با وجود تمجيدى كه مىنمايد و او را از شخصيات بزرگ مىشمرد در عين حال اشارةً و تلويحاً از تعييب خوددارى نمىكند . زيرا بعد از آنكه در اصل و ريشهء مهدويّت و رجعت بحث مىكند و قائل به خرافى بودن آنها مىشود پس از آن مىگويد : اين عقيده در زمان امام جعفر صادق پيدا شد و دعاها و زيارات واردهء از آن حضرت را نقل مىكند و استخفافاً بها عبور مىكند . خلاصه احمد امين نبوّت و شريعت را كه بر اساس عرفان و ولايت و ربط با خدا و اطّلاع بر عوالم غيب و شفاعت و محبّت مىباشد صبغهء جديدى از اسلام مىداند و بنيادگذار آن را حضرت امام صادق عليه السّلام قلمداد مىنمايد . و تشيّع را يك مذهب سياسى مىداند كه بر اساس تقيّه قرار داده شده است تا افراد تربيت شده در اين مكتب هر وقت بخواهند و بتوانند بر حكومت حمله كنند و قيام به سيف بنمايند و دعوت امامان اوَّلين و حضرت صادق عليهم السَّلام را به خويشتن بر اين اساس به شمار مىآورد . و با وجود آنكه در دو جا ابوحنيفه و مالك را از شاگردان حضرت مىشمرد و اعتراف به شاگردى ابوحيّان كيميائى مىنمايد و شرح شهرستانى را در كتاب « ملل و نحل » از مقامات و حالات رفيعهء آن حضرت بيان مىكند مع‌ذلك اين مكتب را ساختگى معرفى