شَهِدْتُ بِأنَّ اللهَ لَا رَبَّ غَيْرُهُ * وَ أشْهَدُ أنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ اخْلِصُ 1
وَ أنَّ عُرَا الإيْمَانِ قَوْلٌ مُحَسَّنٌ * وَ فِعْلٌ زَكِىٌّ قَدْ يَزِيدُ وَ يَنْقُصُ 2
وَ أنَّ أبَا بَكْرٍ خَلِيفَةُ رَبِّهِ * و كَانَ أبُو حَفْصٍ عَلَى الْخَيْرِ يَحْرِصُ 3
وَ أُشْهِدُ رَبِّى أنَّ عُثْمَانَ فَاضِلٌ * وَ أنَّ عَلِيّاً فَضْلُهُ مُتَخَصَّصُ 4
أئِمَّةُ قَوْمٍ نَهْتَدِى بِهُدَاهُمُ * لحَا اللهُ مَنْ إيَّاهُمُ يَتَنَقَّصُ « 1 » 5
1 - « گواهى مىدهم كه : الله پروردگارى جز او نيست . و گواهى مىدهم كه بعث حقّ است و من بر اين گواهى اخلاص دارم .
2 - و اينكه دستاويزهاى ايمان ، گفتار و اقرار نيكو با زبان است ، و ديگر عمل پاك و نموّ نموده و تربيت شدهاى كه گاهى ايمان به واسطهء آنها زيادتى و گاهى نقصان مىپذيرد .
3 - و اينكه ابو بكر خليفهء پروردگارش مىباشد ، و عمر بر انجام كارهاى خير حريص بوده است .
4 - و گواه مىگيرم پروردگارم را كه : عثمان ، صاحب فضيلت بوده است . و اينكه فضيلت على منحصر به خود او مىباشد ( و كسى در آن فضائل همتا و شريك او نيست ) .
5 - ايشان پيشوايان قومى بودهاند كه ما به هدايت آن قوم هدايت شدهايم . بنابراين خداوند معيوب بشمارد كسى را كه آنان را معيوب مىشمارد . »
هامش
آن زن دخترى بزايد جايز است بر اين مرد كه او را براى خودش عقد كند و حلال است بر او مجامعت با وى . بنابراين شافعى نكاح دختر را حلال دانسته است و أبو حنيفه فرزندى كه از غير است به گردن او انداخته است .
( 1 ) « النّجوم الزّاهرة فى ملوك مصر و القاهرة » تأليف يوسف بن تغرى بردى اتابكى ، طبع دار الكتب المصريّة ، قاهره سنهء 1351 هجريّهء قمريّه ج 3 ص 299 و معلِّق آن در تعليقه گويد : در « تاريخ ابن عساكر » ج 2 ص 65 به جاى لا ربّ غيره ، لا شىء غيره آمده است . و در فضله متخصّص گويد در نسخهء اصل فضله لمخصّص بوده است و ليكن ما از « تاريخ ابنعساكر » ثبت نموديم . و بيت پنجم را ما از تاريخ ابن عساكر افزوديم .