كسى كه حساب را بياموزد رأيش سديد و استوار مىگردد . و كسى كه عربيّت و ادبيّت را بياموزد طبعش لطيف مىگردد . و كسى كه خويشتن دارى نكند علمش به او نفعى نمىرساند . »
سعايت ابو يوسف و شيبانى نزد خليفه از شافعى
و از كتاب « تفصيل فرق الشِّيعَة » شيخ ابو المعالى جوينى نقل شده است كه : چون هميشه در مناظرات شافعى با محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف قاضى كه دو شاگرد ابوحنيفه كوفى بودهاند ، غلبه با او بوده است ، اين موجب شد تا آن دو نفر نزد خليفه سعايت نمودند كه : او داعيهء خلافت و أمثال آن را دارد تا به حدّى كه نظر خليفه به او تغيير كلى يافت . امّا از آنجائى كه خداوند تعالى خلاف مطلوب آن دو را اراده كرده بود و در تمام جهات و موارد مورد نميمه و سعايت ، كذب و دروغشان منكشف گرديد ، داستان واژگونه گشت و همين سعايت موجب تقرّب شافعى به خليفه شد و باعث شدّت غضب او بر آن دو نفر گرديد به طورى كه امر عالى از مجلس رفيع صادر شد بر آنكه : اين دو تن را بر روى صورت روى خاك بكشند ، و از مجلس خليفه بيرونِ در ببرند .
آن دو نفر نيز بعد از آنكه خود را در معرض اين فضيحت نگريستند شروع كردند به نفرين كردن بر شافعى . و پس از اين قضيّه مىگفتند : اللَّهُمَّ أمِتْهُ وَ أهْلِكْهُ ! « خداوندا او را بميران و هلاك گردان ! » چون نفرينشان به شافعى ابلاغ شد اين دو بيت بگفت :
تَمَنَّى رِجَالٌ أنْ أمُوتَ وَ إنْ أمُتْ * فتِلْكَ سَبِيلٌ لَسْتُ فِيهَا بِأوْحَدِ 1
فَقُلْ لِلَّذِى يَبْقَى خِلَافَ الَّذِى مَضى * تَهَيَّأْ لاخْرَى مِثْلِهَا فَكَأنْ قَدِ « 1 » 2
1 - « مردانى آرزوى مرگ مرا دارند ، و اگر من بميرم در راهى قدم نهادهام كه در آن منحصر به فرد نمىباشم .
2 - بنابراين بگو به كسى كه خلاف قضيّهء گذشته را دنبال و جستجو مىكند ، تو
هامش
( 1 ) « روضات الجنّات » ، طبع سنگى ج 2 ، ص 154 تا ص 156 و طبع حروفى بيروت ، ج 7 ص 257 تا ص 263 . و اين دو بيت آخر را أبو المعالى جوينى نيز در كتاب « مغيث الخلق فى ترجيح القول الحقّ » از طبع اول 1352 هجريّه در ص 84 ذكر نموده است .