اينك خود را آمادهء قضيّهاى مثل آن قضيّه بنما ! پس گويا تحقيقاً آن قضيّهء مُحْتَمَل صورت يقين خواهد گرفت . »
ابن حَجَر هَيْتَمى مَكّى در « صواعق » خود پس از نقل آن سه بيت از شافعى : « يَا رَاكِباً » گويد : اين ابيات را شافعى هنگامى سرود كه خوارج وى را نسبت به رفض داده بودند از روى حسادت و عداوتى كه با او داشتند .
و چون مُزْنِى به او گفت : تو مردى هستى كه داراى ولاء اهل البيت مىباشى ! چه خوب بود كه در اين باب ابياتى را انشاء مىنمودى ! شافعى اين اشعار را انشاء كرد :
وَ مَا زَالَ كَتْماً مِنْكَ حَتَّى كَأنَّنِى * بِرَدِّ جَوَابِ السَّائلِينَ لَاعْجَمُ 1
وَ أكْتُمُ وُدِّى مَعْ صَفَاءِ مَوَدَّتِى * لِتَسْلَمَ مِنْ قَوْلِ الْوُشَاةِ وَ أسْلَمُ 2
1 - « و من هميشه ولاء خودم را از تو پنهان مىداشتم تا به جائى كه گويا : من از پاسخ پرسندگان عاجزم .
2 - من مودّت خودم را مكتوم مىدارم با صفاء و طراوت آن ، به جهت آنكه تو از سخن چينى و سعايت سخنچينان سالم بمانى و من نيز سالم بمانم ! »
و همچنين شافعى گفته است :
قَالُوا تَرَفَّضْتَ قُلْتُ كَلّا * ما الرَّفْضُ دِينِى وَ لَا اعْتِقَادِى 1
لَكِنْ تَوَلَّيْتُ غَيْرَ شَكٍّ * خير إمَامٍ وَ خَيْرَ هَادِى 2
إنْ كَانَ حُبُّ الْوَلِىِّ رَفْضاً * فإنَّنِى أرْفَضُ الْعِبَادِ « 1 » 3
1 - « به من مىگويند : رافضى گرديدهاى ! كَلّا و حاشا ! رافضى بودن نه دين من است و نه اعتقاد من .
2 - و ليكن بدون شكّ و ترديد من ولايت بهترين امام و بهترين هدايت كننده را دارم .
هامش
( 1 ) « الصّواعق المحرقة فى الرّدّ على أهل البدع و الزّندقة » ، ص 79 .