عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ
* « 1 » غلام و ملك يمين از جنس مردان بر فرض اطلاق به وضوح در عمومات مستثنى منه داخل مىباشند ، و رستگار مؤمنى است كه فرج خود را از آن مصون و محفوظ بدارد .
افٍّ لِمَالِكٍ وَ لِمُتابِعِيهِ كَيْفَ غَيَّرُوا حُكْمَ اللهِ ظَهْرَ الْمِجَنِّ وَ أتَوْا بِالشَّنَاعَةِ وَ الْقَبَاحَةِ مَكَانَ الْحُسْنِ وَ الْجَمَالِ ! و استدلال كردهاند بر خلاف مراد قرآن به خود قرآن .
و اى كاش من مىدانستم : اگر ايشان در ملاكات ظنيّه و وهميّه بلكه استحسانيّه عمل به قياس مىنمودند ، آيا در اين مورد حكمشان سر از تحريم بيرون نمىآورد ؟ ! آرى كسى كه ريسمانش را از ولاء اهل بيت قطع كند ، بازگشتى جز مسير به سوى آتش ندارد .
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ
. « 2 »
مسأله رضاع بزرگسال در نظر عامه
قضيّهء تاريخيّهء ننگين از عائشه كه در رِضاع ، طُفوليّت را شرط نمىدانست ،
و براى آنكه مردان بزرگسال با وى محرم شوند دستور مىداد تا پنج بار
تمام ، ايشان از پستان خواهرش امّ كلثوم شير بخورند تا شرايط
رِضاعِ مُحَرِّم متحقّق گردد و مردان بتوانند با او به واسطهء
محرميّت در خلوت ملاقات نمايند
از عجائب تاريخ كه شرمندگى و افتضاح و بى شرمى را براى عائشه به حدّ أكمل و أتمّ در خود ضبط و ثبت نموده است داستان رضاع و شير دادن است كه نزد عائشه ، شيرخوارگى و صغر سنّ مرتضع ( شيرخوار ) مطرح نبود . او معتقد بود : رضاع در ميان بزرگسالان أيضاً صورت مىگيرد و بنابراين براى تحقّق رِضاع و محرميّت مردان أجنبى با او ، دستور مىداد تا پنج بار مردان از پستان خواهرش شير بخورند تا او خالهء رضاعى آن مرد محسوب گردد ، و بتواند در خلوت با او ملاقات
هامش
( 1 ) آيه 5 و 6 از سورهء 23 : مؤمنون .
( 2 ) آيه 40 از سورهء 24 : نور : « و كسى كه خداوند براى وى نورى قرار نداده باشد داراى نور نيست . »