اگر كسى اين حديث را ترجيح دهد ، رأيش بر آن قرار مىگيرد كه : آن شيرى كه براى شيرخوار بجاى غذاى او نمىنشيند و جايگزين آن نمىشود ، موجب نشر حرمت نمىگردد و مَحرميّت نمىآورد .
و آن حديث سالم در موردى بخصوص وارد شده است ، و ساير زوجات رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم آن را رخصتى براى وى پنداشتهاند .
و اگر كسى حديث سالم را ترجيح دهد ، و اين حديث عائشه را به واسطهء عدم عمل به آن معلول بداند ، رأيش بر آن مىرود كه : رضاع در مردان نيز تحقّق مىپذيرد . « 1 »
و ثانياً رضاع كه ايجاب محرميّت مىكند به واسطهء شيرى مىباشد كه غذاى طفل مىگردد و سلّولهاى بدن او را مشابه با مرد صاحب شير و زن شير دهنده ( صاحِبُ اللَّبَن و مُرْضِعَه ) مىنمايد و به جهت يگانگى ميان خونها ، عنوان مادريّت و خواهريّت و امثالهما تحقّق مىگيرد . و اين حتماً بايد در زمان شيرخوارگى طفل يعنى در ميان حَوْلَيْن ( دو سال ) واقع شود . و بر اين معنى عامّهء شيعه ، و جمهور فقهاء عامّه اتّفاق دارند . شير خوردن پس از دو سال چون اين اثر را در اتّحاد سلولهاى خون و نسوج بدن ايجاد نمىنمايد لهذا ايجاب محرميّت و اتّحاد رَحِميَّت نمىكند .
و امَّا اصل داستان واقع كه عائشه از آن به غلط تنقيح ملاك و تعيين مناط نموده است ، اين مىباشد كه : در قضيهء سالم كه مورد خاصّى بوده است ، رسول خدا خواسته است با امر ولائى خود ، حَرَج و عسرت از سَهْلَه : زوجهء أبوحُذَيفه بردارد ، لهذا بدين طريق راهى را براى وى گشودهاند . اين داستان اختصاص به سَهْلَه دارد ، و
هامش
( 1 ) « بداية المجتهد و نهاية المقتصد » طبع مطبعهء مصطفى البابى الحلبى در مصر سنهء 1339 هجريّهء قمريّه ، ج 2 ص 34 . و اين حديث را در صحيح مسلم از طبع بولاق مصر سنهء 1290 هجريّه قمريّه ج 1 ص 416 ، و از طبع بيروت با تحقيق محمد فؤاد عبد الباقى ج 2 ص 1078 در باب « إنَّما الرّضاعة من المَجاعَة » ذكر كرده است .