پس از اين ، يوحنّا بحث را با ايشان به درازا كشانيد ، و آنان را ملزم نمود به التزامات بسيارى كه همهء آنها اقرار و اعتراف نمودند . و از مجموع بحث ما در اينجا فساد مذاهب باطله و اديان باردهء باطله مشهود مىگردد . « 1 »
بارى از جمله اشكالاتى كه جوينى امام الحرمين بر مالك مىگيرد غير از آنچه سابقاً ذكر شد عبارت است از :
5 - كسى كه با كفّار مكاتبه نمايد ، و آنان را مطّلع بر عيوب و مختفيات ما بكند به طورى كه مستلزم كشته شدن ما گردد بايد دست او را قطع كرد ، به قياس آنكه اين خيانت از خيانت دزد شديدتر مىباشد . « 2 »
6 - حكم او بر سياستها و تأديبها و مجازاتهائى كه مناسب كارهاى كِسْرى و قَيْصر و جبّاران است . مانند ضرب با آلتهاى آنان ، و كشتن بدان وسيلهها ، و مُصادرات و جنايات مشابه آنان . « 3 »
7 - بريدن دستها و پاها در موارد عديده تا به جائى كه وى ثُلْث امَّت را در اصلاح دو ثلث ديگر به قتل رسانيده است . و اين طرز عمل با روح شريعت اسلام و
هامش
سىام و در نسخهء مطبوعه از ص 148 تا ص 151 دربارهء اين كيفيّت استدلال به طور مشروح و مفصّل با ترتيب دو قياس برهانى بحث كافى نمودهايم ، استدلالى كه طبق آيه قرآن و حديث صحيح مسلّم لعنت بر خصوص ابوبكر و عمر و دار و دستهشان را ثابت مىكند و روشن نمودهايم : اين است منطق و زبان گوياى شيعه كه تا روز قيامت بر محور حقّ و صدق و ثبات دور مىزند و از شعر و خطابه و مغالطه و حتى جَدَل گريزان است .
( 1 ) كتاب « الانوار النُّعمانيّة » ، طبع رحلى سنگى ، حاج موسى طهرانى در سنهء 1280 . اين كتاب صفحه شمار ندارد و مطلبى را كه ما از آن نقل كرديم در نصفهء آن واقع است و تقريباً سه صفحهء از آن را استيعاب نموده است . در فراز صفحهء اول نوشته است : فيه حكاياتٌ مضحكة غريبة ، لعن الله مَن يحكيها و ينشئها . و در فراز صفحهء دوم نوشته است : فيه حكايات مضحكةٌ يضحك لشناعتها الثّكلى . و در فراز صفحهء سوم نوشته است : فيه حكاياتٌ مضحكةٌ لبعض أهل المذاهب الباطلة . و ما در ترجمهء آن ملاحظهء عين عبارات را نموديم بدون اندك تغييرى . فقط شمارههاى ايرادهاى بر صاحبان مذاهب را به جهت تشخيص و تعيين ، بدان افزوديم .
( 2 و 3 ) « مغيث الخلق » ص 78 .