تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
حَجُّهُ . « هر كس در خانهء وى كتاب حيل بوده باشد و بدان فتوى دهد و يا عمل كند او كافر است ؛ زنش از او جدا و حجّش باطل است . » طالقانى گفت : به ابن مبارك گفته شد : در اين كتاب آمده است كه : إذَا أرَادَتِ الْمَرْأةُ أنْ تَخْتَلِعَ مِنْ زَوْجِهَا ارْتَدَّتْ عَنِ الإسْلَامِ حَتَّى تَبِينَ ، ثُمَّ تُرَاجِعَ الإسْلَامَ . « هر وقت زنى بخواهد از شوهرش جدا گردد از اسلام ارتداد كند ( مرتد گردد ) تا به واسطهء ارتداد حكم به بينونت و جدائى گردد ، سپس به اسلام برگردد . » عبد الله بن مبارك گفت : كسى كه چنين قرارى بدهد كافر مىباشد ، زنش از او جدا و حجّش باطل مىگردد . خاقان مؤذّن به عبد الله گفت : مَا وَضَعَهُ إلَّا إبْلِيسُ . « اين حكم را قرار نداده است مگر ابليس . » عبد الله گفت : الَّذِى وَضعَهُ أبْلَسُ مِنْ إبْلِيسَ . « 1 » « آن كس كه اين كيفيّت را جعل و قرار داده است ، تلبيس و تدليسش از إبليس بيشتر است . » و لهذا مىبينيم عبد الله بن مبارك از ابوحنيفه برگشته است و در اوَّل امر كه از وى جانبدارى مىنموده است در آخر امر كه بدين آراء و حيل و فتاواى شيطانى او رسيده است از تمام رواياتى كه از وى روايت نموده عدول كرده و به درگاه خداوند استغفار نموده است . خطيب مىگويد : خبر داد به من زكريّا كه خبر داد به ما حسين بن عبد الله نيشابورى و گفت : من شهادت مىدهم دربارهء عبدالله بن مبارك آن گونه شهادتى كه خداوند از من سؤال كند كه او به من گفت : يَا حُسَيْنُ قَدْ تَرَكْتُ كُلَّ شَىْءٍ رَوَيْتُهُ عَنْ أبِى حَنِيفَةَ ، فَاسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أتُوبُ إلَيْهِ . « 2 » « اى حسين ! از جميع آنچه از ابو حنيفه روايت نموده‌ام دست شسته‌ام ! بنابراين
هامش
( 1 و 2 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 427 و ص 428