تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
من از آنها استغفار مىكنم و به خداوند توبه دارم » ! بيست و يكم : با سند خود روايت مىكند از محمد بن يوسف فريابى كه مىگفت : سفيان ثورى نهى مىكرد از نظر در رأى أبوحنيفه ، و از محمد بن يوسف شنيدم در وقتى كه از وى سؤال شد كه : آيا سفيان ثورى از ابوحنيفه روايت كرده است ؟ ! در جواب گفت : مَعَاذَ اللهِ ! از سفيان ثورى شنيدم كه مىگفت : چه بسا اتّفاق مىافتد كه ابو حنيفه از من چيزى مىپرسد در حالى كه من از سؤال وى كراهت دارم . و من هيچ گاه از ابو حنيفه چيزى را نپرسيده‌ام . « 1 » بيست و دوم : با سند خود روايت مىكند از محمد بن عُبَيد طَنافسى كه مىگفت : شنيدم از سفيان ثورى هنگامى كه ذكرى از ابو حنيفه به ميان آمد كه گفت : يَتَعَسَّفُ الامُورَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لَا سُنَّةٍ . « 2 » « در امور بدون علم و بدون سنّت با كج‌روى راه مىرود . بيست و سوم : با سند خود روايت مىنمايد از سفيان بن وكيع جرّاح كه مىگفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت : چون در مجلس سفيان ذكرى از ابو حنيفه شد گفت : كَانَ يُقَالُ : عَوِّذُوا بِاللهِ مِنْ شَرِّ النَّبَطِىِّ إذَا اسْتَعْرَبَ ! « 3 » « اين طور گفته مىشود : پناه ببريد به خدا از شر مرد نَبَطى زمانى كه در زىّ عرب درآيد ! » بيست و چهارم : با سند خود روايت مىكند از عبد الله بن عبد الرّحمن كه گفت : چون از قَيْس بن رَبيع راجع به ابوحنيفه پرسش شد گفت : مِنْ أجْهَلِ النَّاسِ بِمَا كَانَ ، وَ أعْلَمِهِ بِمَا لَمْ يَكُن . « 4 » « وى از جاهل‌ترين مردم مىباشد به امور واقع شده و حقيقيّه ، و عالم‌ترين مردم است به امور واقع نشده و أباطيل و امور موهومه ! » بيست و پنجم : با سند خود روايت مىكند از زكريّا كه گفت : از محمد بن وليد بُسْرى شنيدم كه مىگفت : من بر حفظ و ضبط و ثبت قول ابوحنيفه تأكيد داشتم . تا هنگامى كه من روزى نزد أبو عاصم بودم و بعضى از مسائل ابوحنيفه را به عنوان درس پس دادن بر وى عرضه مىداشتم ، به من گفت : مَا أحْسَنَ حِفْظَكَ ، وَ لَكِنْ مَا
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 429 و ص 430 .