مَنْ نَظَرَ فِى كِتَابِ الْحِيَلِ لِأبِى حَنِيفَةَ أحَلَّ مَا حَرَّمَ اللهُ ، وَ حَرَّمَ مَا أحَلَّ اللهُ . « 1 »
« هر كس در كتاب « حِيَل » ابو حنيفه نظر كند براى به كار بستن آن ، حلال شمرده است آنچه را كه خداوند حرام كرده ، و حرام شمرده است آنچه را كه خداوند حلال كرده است . »
و از اينجا دستگير مىشود كه : أبو حنيفه در كتاب « حِيَل » خود كه به عقيدهء خود خواسته است حيلههاى شرعى را به كار ببندد ، به قدرى از واقعيّت دور افتاده است كه احكام خداوند به واسطهء آن دگرگون مىگردد .
همانطور كه خطيب با سند خود روايت مىكند از احمد بن سعيد دارمى كه گفت : شنيدم از نَضْر بن شُمَيِّل كه مىگفت : فِى كِتَابِ الْحِيَلِ كَذَا كَذَا مَسْألَةً كُلُّهَا كُفْرٌ . « 2 » « در كتاب حيل ، فلان مقدار و فلان مقدار مسأله مىباشد كه جميع آنها كفر است » .
و با سند خود از أبو اسحق طالقانى روايت نموده است كه شنيدم از عبدالله بن مبارك كه مىگفت : مَنْ كَانَ عِنْدَهُ كِتَابُ حِيَلِ أبِى حَنِيفَةَ يَسْتَعْمِلُهُ - أوْ يُفْتِى بِهِ - فَقَدْ بَطَلَ حَجُّهُ ، وَ بَانَتْ مِنْهُ امْرَأتُهُ .
« هر كس در نزد وى كتاب حِيَل أبوحنيفه بوده باشد و بدان عمل كند - يا بدان فتوى دهد - تحقيقاً حجّش باطل است ، و زنش از او جدا گرديده است . »
غلام ابن مبارك به او گفت : اى أبوعبدالرحمن ! من چنين نمىدانم كه كتاب حيل را كسى نوشته باشد مگر شيطان !
ابن مبارك گفت : آن كس كه كتاب حيل را نوشته است از شيطان شرورتر است . « 3 »
و با سند خود أيضاً روايت مىكند از زكريّا بن سَهْل مروزى كه گفت : شنيدم ابو اسحق طالقانى مىگفت : من از عبد الله بن مبارك شنيدم كه مىگفت :
مَنْ كَانَ كِتَابُ الْحِيَلِ فِى بَيْتِهِ يُفْتِى بِهِ أوْ يَعْمَلُ بِمَا فِيهِ فَهُوَ كَافِرٌ بَانَتِ امْرَأتُهُ وَ بَطَلَ
هامش
( 1 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ، ص 426 .
( 2 و 3 ) همين مصدر ص 427 .