حميدى چون مىخواست از ابوحنيفه ياد كند به ابو جيفَه ياد مىكرد و اين را در سِتْر و پرده نمىگفت ، بلكه در مسجد الحرام در وقتى كه در حلقهء خود بود و مردم اطرافش گرد آمده بودند مىگفت . « 1 »
سىام : با سند خود روايت مىكند از محمد بن بَشّار عبدى بندار كه مىگفت : كمتر اتّفاق مىافتاد كه عبد الرّحمن بن مهدى ابوحنيفه را ياد كند مگر آنكه مىگفت : كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْحَقِّ حِجَابٌ . « 2 » « ميان او و ميان حقّ ، حجاب است . »
سى و يكم : با سند خود روايت مىكند از عُمَر بن قَيْس كه مىگفت : مَنْ أرَادَ الْحَقَّ فَلْيَأتِ الْكُوفَةَ فَلْيَنْظُرْ مَا قَالَ أبُوحَنِيفَةَ وَ أصْحَابُهُ فَلْيُخَالِفْهُمْ . « 3 »
« كسى كه مىخواهد حكم حق و واقع را به دست آورد بايد به كوفه بيايد و نظر كند به آنچه ابو حنيفه و اصحابش مىگويند و مخالفت آنان را بنمايد ! »
و بر همين اساس خطيب با سند خود روايت كرده است از عَمَّار بن زريق كه : خَالِفْ أبَا حَنِيفَةَ فَإنَّكَ تُصِيبُ . « 4 » « با أبو حنيفه خلاف كن تا حقّ را به دست آرى ! »
و بشرى گويد : فَإنَّكَ إذَا خَالَفْتَهُ أصَبْتَ . « 5 » « به سبب آنكه در زمانى كه تو با وى مخالفت كردى حكم حقّ را به دست آوردهاى ! » « 6 »
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 و 5 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ، ص 432 تا ص 434 .
( 6 ) در كتاب « مغيث الخلق » ص 75 و ص 76 پس از آنكه مطالبى مشروح از ابو بكر باقلانى در فوائد اسلام و جهاد و عمل بيان كرده است گويد : اما ابوحنيفه قضيّه را واژگون نموده و دَرِ آنچه را كه فسادش به ترغيب به سوى كفر مىكشاند باز كرده است . ابوحنيفه گفته است : كسى كه مدتى دراز و طولانى عمر كند و عهدهاى بعيده بر وى سپرى گردد و پير از كار افتاده و فرتوت شود و مانند پاره گوشتى بر روى چوب تختهء قصّاب گردد ، و در تمام عمر نمازى نخوانده و روزهاى نگرفته و پشتش از بار گناه سنگين شده باشد تا به همين منوال برسد به آخر عمرش و نزديك شود كه مرگ او را در گيرد و آرزو او را هلاك كند در اين حال يك لحظه مرتد گردد و پس از آن به اسلام برگردد خداوند عزّ و جلّ را در روز قيامت با پشتى سبكبار از گناهان ملاقات خواهد نمود . و اين كلام ابوحنيفه كاملًا بر ضدّ مقتضيات و عكس مطلوب و موجبات شريعت مىباشد . بنابراين دقت نظر ابو حنيفه ، امّت را از اصل بر كنار مىزند ، و دقّت نظر شافعى به اصل تمسّك مىدهد .