مَسْلَمَه گفتم : به چه علّت رأى نُعمان داخل همهء شهرها شده است به جز مدينه ؟ !
در پاسخ گفت به علّت آنكه رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلّم فرموده است : لَا يَدْخُلُهَا الدَّجَّالُ وَ لَا الطَّاعُونَ . « در مدينه ، دَجّال و طاعون داخل نمىشوند . » و أبو حنيفه دَجَّالى مىباشد از دَجَّالان . « 1 »
شانزدهم : با سند خود روايت مىكند از ابو صالح اسدى كه گفت : شنيدم از شَريك كه مىگفت : لَانْ يَكُونَ فِى كُلِّ حَىٍّ مِنَ الاحْيَاءِ خَمَّارٌ خَيْرٌ مِنْ أنْ يَكُونَ فِيهِ رَجُلٌ مِنْ أصْحَابِ أبِى حَنِيفَةَ « 2 » .
« در هر قبيلهاى از قبائل اگر يك نفر شراب فروش باشد ، بهتر از آن است كه در آنجا مردى از اصحاب ابوحنيفه بوده باشد . »
و با سند ديگر خود روايت مىكند از منصور بن أبى مزاحم كه گفت : شنيدم از شريك بن عبد الله كه مىگفت : لَوْ أنَّ فِى كُلِّ رَبْعٍ مِنْ أرْبَاعِ الْكُوفَةِ خَمَّارٌ يَبيعُ الْخَمْرَ كَانَ خَيْراً مِنْ أنْ يَكُونَ فِيهِ مَنْ يَقُولُ بِقَوْلِ أبِى حَنِيفَةَ . « 3 »
« اگر در هر ناحيهاى از نواحى كوفه يك نفر شراب فروش باشد كه شراب بفروشد ، بهتر است از آنكه در آن كسى باشد كه طبق گفتار أبو حنيفه سخن گويد . »
هفدهم : با سند خود از اسْود بن عامِر روايت كرده است كه شريك گفت :
إنَّمَا كَانَ أبُو حَنِيفَةَ جَرَباً « 4 » . « فقط وجود أبو حنيفه جَرَبى بود كه در ميان مردم افتاد . »
هجدهم : با سند خود روايت مىكند از ابن ابى سريج كه گفت : شنيدم شافعى مىگفت : شنيدم مالك بن أنس مىگفت در وقتى كه از وى سؤال شد : آيا ابو حنيفه را مىشناسى ؟ !
در جواب گفت : آرى ! گمان شما چگونه است به مردى كه اگر بگويد : اين ستون از طلاست ، براى آن اقامهء حجّت مىكند تا آنكه آن را طلا مىكند با وجودى كه آن ستون از چوب يا از سنگ مىباشد ؟ !
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 415 تا ص 417 .