الْمَائِلَيْنَ إلَى الْقِيَاسِ تَعَمُّداً * وَ الرَّاغِبَيْنِ عَنِ التَّمَسُّكِ بِالْخَبَرِ 2 « 1 »
1 - « اى زن اگر آنچه را كه به من گفتى دروغ باشد ، بر عهدهء تو باشد گناه ابو حنيفه يا زُفَر .
2 - آنان كه عمداً عمل به قياس نمودند ، و از تمسّك به خبر صحيح وارد از رسول خدا اعراض نمودند » .
چهاردهم : خطيب مىگويد : خبر داد به ما ابو نُعَيم حافِظ از محمد بن احمد بن حسن صَوَّاف كه حديث كرد براى ما بِشر بن موسى كه حديث كرد براى ما حميدى كه حديث كرد براى ما سفيان از هشام بن عُروه از پدرش كه گفت : لَمْ يَزَلْ أمْرُ بَنِى إسْرَائيلَ مُعْتَدِلًا حَتَّى ظَهَرَ فِيهِمُ الْمُوَلَّدُونَ ، أبْنَاءُ سَبَايَا الامَمِ ، فَقَالُوا فِيهِمْ بِالرَّأىِ فَضَلُّوا وَ أضَلُّوا .
« پيوسته جريان امور بنى اسرائيل بر حُسن و اعتدال سپرى مىشد تا هنگامى كه در ايشان مولَّدين ، پسران اسيران امَّتها به ظهور رسيدند ، و در ميان آنها با رأى خودشان عمل نمودند ، پس هم خودشان گمراه شدند و هم دگران را گمراه نمودند . »
سفيان گفت : و همين طور در اين امَّت امور مردم به حسن و اعتدال مىگذشت تا هنگامى كه ابو حنيفه در كوفه ، و [ عثمان ] بتى در بصره ، و رَبيعة [ بن أبى - عبد الرّحمن ] در مدينه آن را تغيير دادند . و چون ما در ايشان نظر افكنديم ديديم ايشان از پسران اسيران امَّتها مىباشند . « 2 »
پانزدهم : با سند خود از حَمْدَوَيْه روايت مىكند كه گفت : من به محمد بن
هامش
( 1 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 411 و ص 412 .
( 2 ) همين مصدر ص 413 و ص 414 . اين خبر را خطيب بغدادى بدون واسطه خودش از ابو نُعَيم حافظ اصفهانى بيان مىكند زيرا آن دو مرد مورّخ و عالم معاصر بودند . خطيب در سنهء 449 وفات مىكند و أبو نعيم در سنهء 430 . أبو نعيم احمد بن عبد الله اصفهانى از أعاظم روات و مشايخ و موثّقين عامّه مىباشد و كتاب « حلية الأولياءِ » وى مصدر جميع محقّقين براى نقل مطالب موثوق بها و معتمد اهل خبره و درايت است . حافظ ذهبى راجع بدين كتاب گفته است : كتاب « حليه » را در عصر خودِ مصنّف به نيشابور بردند و به چهارصد دينار فروختند .