( و آله ) و سلّم گفتند : لَا قَطْعَ فِى ثَمَرٍ وَ لَا كَثَرٍ « 1 » .
أبو حنيفه گفت : أيِّشْ تَقُولُ ؟ ! « اين چه مطلبى است كه مىگوئى ؟ ! »
گفتم : نَعَم ! « آرى مطلب از اين قرار است » گفت : به من اين مطلب نرسيده است !
گفتم : الآن اين مردى را كه فتوى به قطع يد او دادى برگردان ! گفت : دَعْهُ ! فَقَدْ جَرَتْ بِهِ الْبِغَالُ الشُّهُبُ . « 2 » « واگذار او را ! چرا كه يابوهاى سپيد خال سياه دار او را براى قطع يد بردهاند .
ابو عاصم گفت : أخَافُ أنْ تَكُونَ جُرْتَ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ !
« من مىترسم از آنكه تو كه أبو عوانه هستى ( به واسطهء عدم اطلاع و افشاء به حاكم ) در قطع و بريدن گوشت و خون او ، بر آن مرد بى گناه ستم نموده باشى ! » « 3 »
سيزدهم : با سند خود نقل مىكند از على بن صالح بَغَوى كه اين ابيات را كه از احمد بن معدّل مىباشد ، محمد بن زيد واسطى براى من انشاء كرده است :
إنْ كُنْتِ كَاذِبَةَ الَّذِى حَدَّثْتِنِى * فَعَلَيْكِ إثْمُ أبِى حَنِيفَةَ أوْ زُفَرْ 1
هامش
( 1 ) آية الله شيخ محمد حسن صاحب « الجواهر » در اين كتاب از طبع حروفى وزيرى ، ج 41 ص 498 گويد : آرى در مورد پرنده و سنگ مرمر از طرق ما روايتى مىباشد كه دست دزد را نبايد قطع كرد ليكن آن روايت ضعيف است و بدان عمل نكردهاند و آن روايت سكونى [ 1 ] است از حضرت صادق عليه السلام كه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودهاند : « لَا قَطْعَ على من سرق الحِجارة . » يعنى الرُّخَام و أشباه ذلك . و نيز پيامبر فرمودهاند : [ 2 ] « لا قطع فى ثَمَرٍ و لا كَثرٍ . » و الكَثَر شحم النّخل . أقول : قول قوى اعتماد و عمل بر روايت سَكونى است .
- [ 1 و 2 ] ( « وسائل الشّيعة » باب 23 از ابواب حدّ سرقت - الحديث . ) -
( 2 ) أشهب و مؤنّث آن شَهْبَاء به چيز سپيدى گويند كه در آن خطوطى سياه داخل است . و اين رنگ در اسب و قاطر مطلوب مىباشد . لهذا ابوحنيفه مىگويد : آن مرد سارق را سوار قاطر أشهب نمودهاند و به محل قطع يد بردهاند . گويا در آن زمان افرادى را كه مىخواستند حدّ بر آنان جارى كنند ، تا محل حد سوار قاطر أشهب مىنمودهاند .
( 3 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 409 .