بودن وضو از ايمان ، نصف بودن آن از نماز است . به جهت آنكه خداوند نماز را ايمان ناميده و فرموده است :
« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ
» « 1 » يعنى صَلَوتَكُمْ ( نمازتان را ) .
و پيغمبر فرموده است : لَا تُقْبَلُ صَلَوةٌ إلَّا بِطَهُور . « نماز قبول نمىشود مگر با طهور . » على هذا طهور كه همان وضو مىباشد نصف ايمان خواهد گرديد ، زيرا كه نماز تمام نمىشود مگر با وضو .
عبد الله گفت : اسحق گفت : يحيى بن آدم گويد كه چون گفتار آن كس را كه گفت : لَا أدْرِى نِصْفُ الْعِلْمِ « نمىدانم ، نصف علم است » به ابوحنيفه گفتند ، او گفت : بنابراين واجب است دو بار بگويد : نمىدانم ، تا علمش كامل گردد .
و يحيى گفت : تفسير لَا أدْرِى نِصْفُ الْعِلْمِ آن مىباشد كه تمام علم عبارت است از أدْرِى وَ لَا أدْرِى « مىدانم و نمىدانم » . بناءً على هذا يكى از اين دو تا نصف علم خواهد بود . « 2 »
نهم : با سند خود از وَكيع روايت نموده است كه گفت : ابن مبارك از ابو حنيفه دربارهء بالا بردن دستها در وقت تكبير براى ركوع پرسيد .
ابوحنيفه گفت : مگر نمازگزار در اين حال مىخواهد پرواز كند كه دست خود را بالا ببرد ؟ !
وكيع مىگويد : ابن مبارك مرد عاقلى بود ، به ابو حنيفه گفت : اگر نمازگزار در بار اوَّل كه تكبيرة الإحرام گفت پرواز كرده بود ، اين بار دوم هم كه براى ركوع مىباشد پرواز مىكند : « إنْ كَانَ طَارَ فِى الاولَى فَإنَّهُ يَطِيرُ فِى الثَّانِيَةِ » . أبو حنيفه ساكت شد و چيزى نگفت . « 3 »
دهم : با سند خود از مؤمّل نقل مىكند كه مىگفت : شنيدم حَمّاد بن سَلِمَه - در
هامش
( 1 ) آيه 143 از سورهء : بقره : « اين طور نيست كه خداوند ايمان شما را ضايع گرداند . »
( 2 ) اين روايت از روايات صحيحه عند جميع عامّه است ، فلهذا در تعليقه از ذكر وجه ضعف خوددارى كرده است . و در « تاريخ بغداد » ج 13 ص 404 آمده است .
( 3 ) « تاريخ بغداد » ، ج 13 ص 406 .