شدند أيضاً از ايشانند - دربارهء ابوحنيفه خلاف آن را گفتهاند ، و گفتارشان مشحون از امور كثيرهء شَنيعهاى است كه از وى ثبت كردهاند . بعضى از آنها راجع به اصول ديانات است ، و بعضى راجع به فروع .
و ما إنشاء الله تعالى آنها را ذكر مىكنيم ، و از كسانى كه بر آن واقف گردند و خوشايندشان نباشد اعتذار مىجوئيم به اينكه ابوحنيفه در نزد ما با جلالت قدرش ، اسْوهء غير خود علمائى است كه ما ذكرشان را در اين كتاب آوردهايم ، و اخبارشان را نقل نمودهايم و اقوال مردم را دربارهء ايشان با وجود تباين آن اقوال ذكر نمودهايم ، وَ اللهُ المُوَفِّق للصَّوَاب .
آنگاه خطيب 66 مورد از ص 370 تا ص 395 دربارهء انحراف عقيدتى و انحراف فتوائى وى ، و 137 مورد از ص 399 تا ص 448 در افعال و اقوال شنيعهء او ذكر نموده است .
و ما در اينجا از مجموع 203 ( دويست و سه ) موردى كه وى بر شمرده است فقط به ذكر « چهل » « 1 » مورد كه با مطالب سابقه تكرارى نباشد ، و از جهت اهميّت درجهء بالاترى را حائز مىباشد ذكر مىكنيم ، بِحَول الله و قوّته و لا حَوْل وَ لَا قُوَّة إلّا بالله العلىّ العظيم .
خطيب اوَّلًا با سند متّصل خود روايت مىكند از يزيد بن هارون كه چون ابو حنيفه را نزد وى نام بردند گفت : ابو حنيفه مردى است از مردم ، خطاى وى مانند خطاى مردم است ، و صوابش مانند صواب مردم .
و با سند ديگر از محمد بن سلم خَتْلى كه گفت : براى ما ابو العبّاس احمد بن على بن مسلم آبار ، در شهر جمادى الآخرة از سنهء 288 املاء نمود و گفت : طوائفى كه بر أبو حنيفه ردّ كردهاند عبارتند از : أيُّوب سَخْتِيانى ، و جرير بن حازِم ، و هَمَّام بن يَحيى ، و حَمّاد بن سَلِمَة ، و حَمَّاد بن زيد ، و أبوعوانة ، و عَبد الوارث ، و سَوَّار عنبرى
هامش
( 1 ) تعداد موارد ذكر شده به چهل و يك مورد بالغ گرديده است .