سخريهء ابو حنيفه به قول رسول خدا
عبد الرّحمن بن فرار خبر داده است به ما از أبو اسحق فَزارى كه گفت : من از أبو حنيفه دربارهء مسألهاى پرسيدم ، جواب داد . من گفتم : از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم چنين و چنان روايت شده است .
أبو حنيفه گفت : حُكِّ هَذَا بِذَنَبِ الْخِنْزِيرِ ! « 1 »
« اين مطلبى را كه از پيامبر روايت شده است با دُم خوك بتراش و محو كن ! »
و از عبد الرحمن بن محمد از أبو بكر بن اسْوَد روايت است كه گفت : من به ابو حنيفه گفتم : نافِع از ابن عُمر از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده است كه فرمود : الْبَيِّعَانُ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَفْتَرِقا . قَالَ : هَذَا رَجَزٌ . « 2 » « دو شخص طرف معامله در خريد و فروش تا هنگامى كه از هم جدا نشدهاند ، اختيار فسخ معامله را دارند . ابو حنيفه گفت : اين رَجَز خوانى مىباشد ! »
و حديث دگرى را از پيغمبر براى او ذكر كرده است و أبو حنيفه در پاسخ گفته است : هَذَا هَذَيَانٌ . « 3 » « اين هذيان و ياوهگوئى است ! »
به ما خبر داد عبد الرّحمن بن محمد بن عبد الصَّمد از پدرش كه گفت : چون براى ابو حنيفه گفتار پيغمبر نقل شد كه فرموده است : أفْطَرَ الْحَاجِمُ وَ الْمَحْجُومُ ، فَقَالَ : هَذَا سَجْعٌ . « 4 » « حجامت گيرنده و حجامت شده در حكم افطار كنندهاند ، ابو حنيفه گفت : اين كلام ، شعر است . »
سپس ابن جوزى از اين قبيل مطالب ، قريب نصف كُرَّاس ( دفترچه ) ذكر نموده است .
در اينجا صاحب « منتهى المقال » مىگويد : خداوند قبيح گرداند اقوامى را كه
هامش
( 1 ) در « تاريخ بغداد » ج 13 ص 401 ، خطيب اين روايت را با ضميمهء گفتارى از ابوحنيفه مشابه اين گفتار نقل مىكند .
( 2 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ص 403 ، و أيضاً با سند دگر در ص 405 ذكر كرده است .
( 3 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ص 403 ، و أيضاً حديث دوم را با سند ديگر در ص 404 ذكر نموده است .
( 4 ) « تاريخ بغداد » ج 13 ص 403 ، و أيضاً حديث دوم را با سند ديگر در ص 404 ذكر نموده است .