تكلّفات آسوده مىگرديدند ، همانطور كه در نسب شريف خليفهء ثانى ذكر كرده اند .
- تمام شد كلام صاحب « أنوار » .
صاحب « مُنْتَهَى المَقال » بعد از نقل كلام « رجال » شيخنا الطوسى كه سابقاً گذشت در حقّ أبو حنيفه گفته است : و من مىگويم : اين يكى از أئمّهء قوم عامّه و سنّت است ، بلكه امام أعظمشان و شيخ أقدمشان مىباشد .
ابو حامد محمد بن محمد غزالى شافعى در كتابش به نام « المَنْخُول فى علم الاصول » با عين اين عبارت از وى ياد كرده است :
« فَأمَّا أبُوحَنِيفَةَ فَقَدْ قَلَّبَ الشَّرِيعَةَ ظَهْراً لِبَطْنٍ ، وَ شَوَّشَ مَسْلَكَهَا ، وَ غَيَّرَ نِظَامَهَا ، وَ أرْدَفَ جَميعَ قَوَاعِدِ الشَّرْعِ بِأصْلٍ هَدَمَ بِهِ شَرْعَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى صلّى الله عليه و آله و سلّم . وَ مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ هَذَا مُسْتَحّلا كَفَرَ ، وَ مَنْ فَعَلَهُ غَيْرَ مُسْتَحِلٍّ فَسَقَ . - ثُمَّ أطَالَ الْكَلَامَ فِى طَعْنِهِ وَ تَفْسِيقِه .
« و اما ابو حنيفه به تحقيق شريعت را واژگون كرده است ، و راه و مسلك آن را مشوّش نموده ، و نظامش را تغيير داده ، و جميع قواعد شرع را به اصلى برگردانده است كه بدان شريعت محمد مصطفى صلّى الله عليه و آله و سلّم منهدم گرديده است . و كسى كه اين كار را مرتكب گردد ، و آن را حلال بداند كافر شده است ، و كسى كه مرتكب گردد و حلال نداند فاسق گرديده است . - سپس در طعن و تفسيق ابو حنيفه إطالهء سخن داده است . »
و اما ابن جَوْزى حَنْبَلى در كتاب تاريخ خود مسمّى به « المُنْتَظَم » از اين سخنان ، مطالب فضيعتر و شنيعترى را آورده است . وى در جملهء گفتارش مىگويد : از همهء اينها كه بگذريم تمام ملّتهاى اسلام در طعن وى با يكديگر اتّفاق دارند ، و پس از اين اتّفاق به سه گروه منقسم مىگردند :
قومى وى را طعن مىكنند در آنچه كه راجع به عقائد و كلام در اصول مذهب است . و قومى وى را طعن مىكنند در روايتش و قلّت حفظش و ضبطش . و قومى وى را طعن مىكنند به واسطهء عمل به رأيش كه مخالف احاديث صحاح مىباشد .
سپس ابن جوزى بعد از كلام طويلى مىگويد :
امام شناسى (فارسى) — صفحة 417
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤١٧