را مسح نمودم ، و از خوف سلطان پاهايم را شستم ! آن مرد حاكم خنديد و وى را رها كرد .
و من مىگويم : ضحك و خندهء اين مرد مناقضهء حكم خدا و حكم امامش عجيب نيست بلكه هر كس در متابعت هواى نفس ابو حنيفه ، و تخمين در احكام و فتوايش ، و اختراعش احكام خدا را از نزد خودش ، و بر حسب مقتضاى مصلحت وقتش تأمُّل كند ، در تمام مدت عمر خود خواهد خنديد اگرچه او زن بچه مردهاى بوده باشد ، و خواهد گريست بر اين محنت كبرى و بليّهء عظمائى كه خطرش به مسلمين رسيد .
و از جمله مطاعن او بر جمهور عامّه ، در ذيل مسألهء جَبر و تفويض در « مقامات » خود آورده است كه : از جمله چيزهائى كه مناسب با مقام ماست كه ذكر گردد آن است كه : روزى از من سؤال كردند : شيطان داراى چه مذهبى است ؟ ! زيرا وى از امامان عامّه أعلم است ، و چگونه مىشود داراى مذهبى نبوده باشد ؟ !
من در جواب گفتم : بنابر آنچه من از تفسير قرآن به دست آوردهام وى در اصول مذهب أشْعَرى است ، و در فروع آن حَنَفى .
امّا از جهت اوّل به جهت گفتارش
: فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
، « 1 » كه در اينجا نسبت غوايت و ضلالت را آورده و به پروردگارش حَمل نموده است همانطور كه أشاعره معتقدند .
و أمَّا از جهت دوم به جهت عمل او به قياس هنگامى كه از سجده إبا كرد و گفت :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
، « 2 » زيرا وى ميان دو عنصر خاك و آتش مقايسه انداخت و پنداشت : آتش اشرف مىباشد . و در اين صورت چگونه او سجده به
هامش
( 1 ) آيه 16 ، از سورهء 7 : أعراف : « شيطان گفت : به سبب آنكه تو مرا اغواء نمودى من در كمينگاه آنان در صراط مستقيمت مىنشينم ! »
( 2 ) آيه 76 ، از سورهء 38 : ص : « من از او بهترم به علت آنكه تو مرا از آتش آفريدى و او را از خاك ! »