تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
روز بعد با خود گفت : بروم ببينم وضع حال خادم قبر ابو حنيفه چطور است ؟ ! از خبرش تفقّد و جستجوئى به عمل آورم ؟ ! ديد تمام بدن مرد أعْمى را با ضماد بسته‌اند و استخوانهايش را جبيره زده‌اند و مردم هم فوج فوج مىآيند تا با زبان او معجزهء امام على عليه السّلام را بشنوند . مرد أعمى براى مردم قسمهاى أكيد ياد مىكرد و مىگفت : وَ اللهِ العظيمِ سيّدنا عَلِىّ كَرَّم الله وَجْهه خودش نزد من آمد ، و خودش بود كه مرا اين طور كتك زد . من سزاوار اين چوبها بودم ، من آدم خوبى نيستم . ( و اين جملات را تكرار مىكرد ) اى مردم بدانيد : آن قدر من به او متوسّل شدم و التماس نمودم تا آنكه دست از من برداشت ! در اينجا شرح واقعهء مسلّمهء مشهورهء منقوله از صديق ارجمندمان پايان يافت . باز گرديم به اصل مطلب : صاحب « روضات » مىگويد : داستان و قضاياى أبوحنيفه را محدّث تسترى رحمه‌الله در سائر مصنّفاتش ذكر كرده است و با عبارات مختلفى بيان نموده است : وى در كتاب « مقامات » خود در مقام بيان حسن تَوْرِيَه در تقيّه و وجوه تخلّص از مكائد اهل سنّت گويد : و چقدر به طور نيكوئى رفيق من از شرِّ ايشان تخلّص يافت :

اختلاف مسأله بين خدا و ابو حنيفه

داستان از اين قرار است كه : او مشغول وضو گرفتن بود هنگامى كه مسح پايش را كشيد ، نظر كرد و ديد يكى از طاغيانشان بر بالاى سر او ايستاده است . فوراً پاهايش را نيز شست . آن مرد جبّار گفت : چطور اوَّل پاهايت را مسح كشيدى و سپس شستى ؟ ! رفيق من به او گفت : آرى اى مولانا ! در اين مسأله ميان خداوند سبحانه و ميان أبو حنيفه خلاف است : خداى تعالى مىگويد :
وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ
، « 1 » و أبو حنيفه مىگويد : يَجِبُ غَسْلُ الرِّجْلَيْن . بنابراين من از خوف خدا پاهايم
هامش
( 1 ) آيه 6 ، از سورهء 5 : مائده : « و مسح كنيد مقدارى از سرهايتان و پاهايتان را تا برآمدگى روى پاها . »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 414 | السيد محمد حسين الطهراني