تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
امامين : موسى بن جعفر و محمد الجواد عليهما السلام را زيارت نمايد . هنگامى كه وارد بغداد شد ، از طريق كاظمين سؤال كرد و به وى نشان دادند ، و از آنجائى كه آمدنش از جانب رَصَّافَه « 1 » بود طبعاً راهش از طريق جادّهء ابوحنيفه بود . و چون قبلًا به زيارت نيامده بود چون به أعْظَمِيَّه رسيد ، چنان پنداشت كه : قبر أبوحنيفه همان كاظمين عليهما السلام مىباشد و آن مزار مزار جوادَين است . مُعَيدى داخل شد و شروع كرد به زيارت و با خود گفت : امشب من نزد أئمّه مىمانم و شب را تا به صبح به بيتوته و بيدارى بسر مىبرم . هنگامى كه شب فرا رسيد و وقت بستن درها گرديد ، شخص مسؤول بستن درها مرد كورى بود ، برخاست و شروع كرد به ندا دادن كه : كسى ديگر نيست ؟ ! من مىخواهم درها را ببندم ! برخيزيد و بيرون رويد ! مرد نابينا كه دربان قبر بود چون ندا در مىداد : برويد ! همچنين عصاى خود را به سمت راست و چپ به گردش در مىآورد تا مبادا كسى باقى مانده باشد ، و معيدى كه مىخواست شب را در آنجا بماند از دست او به آرامى مىگريخت تا وى نفهمد . وقتى كه مرد كور يقين حاصل كرد كه احدى ديگر باقى نمانده است ، در را بست و سرش را بست و رفت كه بخوابد . على حَسَب الظَّاهر اين مرد أعْمى هر شب با خود تمثيله‌اى را اجرا مىنمود ، يعنى به صورت و مثال نمايش و رويت ، صحنه‌اى را اجرا مىنمود . لهذا نيمهء شب از خواب برخاست و به جانب در رفت و دقّ الباب را كوفت ، و خودش گفت : كيست ؟ ! و خودش جواب داد : من ابو بكر هستم .
هامش
( 1 ) فاصلهء ميان بغداد و شهر مقدس كاظمين عليهماالسّلام از يك فرسنگ بيشتر است . و جادّهء معروف و مشهور آن از جانب شرقى بغداد مىباشد كه از مسجد بَراثا مىگذرد و به قبور امامان عليهماالسّلام مىرسد . ولى از ناحيهء رَصَّافه كه در مغرب بغداد مىباشد جادّه‌اى به كاظمين موجود است كه از دجله عبور مىكند و در سر راه قبر ابو حنيفه قرار دارد و با نام بدون مسمّى و غلط ، آنجا را أعْظَميّه مىنامند .