و زاهدان و عابدانشان را مجتمع نمود و بديشان گفت : چگونه مرد نابينا و كور تحت قبّهء موسى بن جعفر عليهما السلام شبى را تا به صبح بيتوته مىكند و چشمش باز مىگردد ، و ابو حنيفه با آنكه امام أعظم است از وى أمثال اين كرامت را ما نشنيدهايم ؟ !
علماء و عبّاد عامّه به حاكم گفتند : مثل اين گونه كرامتها از أبو حنيفه نيز صادر شده است .
حاكم گفت : من دوست دارم تا نمونهاى از آن را ببينم تا بصيرتم در امر دينم بيشتر گردد .
علماء و عُبّاد سُنِّيان مرد فقيرى را نزد خود آوردند و به وى گفتند : ما به تو فلان مقدار درهم و دينار مىدهيم و بگو : من كور هستم ، و وقتى راه مىروى بر عصا تكيه زن دو روزى و يا سه روزى ! پس از آن در شب جمعه پهلوى قبر امام ابوحنيفه بخواب ، و چون صبح گردد بگو : حمد اختصاص به خدائى دارد كه مرا از بركات صاحب اين قبر شفا بخشيد و چشمم را به من بازگردانيد !
مرد فقير گفتارشان را بپذيرفت . و سپس در آن شب جمعه چون كنار قبر او بيتوته كرد ، به حمد الله در حال طلوع صبح ديد چشمانش كور است و هيچ جائى را نمىبيند .
فرياد برداشت : أيُّهَا النَّاسُ ! حكايت من چنين و چنان است . و من مردى هستم داراى كسب و عيال . و خبر وى به حاكم شهر رسيد ، نزد او فرستاد ، او داستان خود و حيلهء علماء و عبّاد را براى حاكم شرح داد . حاكم ايشان را مجبور ساخت تا معيشت و ما يحتاج وى را در مدت زندگانيش بپردازند .
بارى چون كلام در كرامات ابوحنيفه است ، سزاوار است قبل از پايان كلام صاحب « روضات » ( استطراداً ) ما نيز كرامتى از ابو حنيفه بيان كنيم . اين داستان مسلّم است و ظاهراً نيز بنابر نقل صديق ارجمندمان آقاى حاج أبو على موسى مُحْيى - سلّمه الله - كه از ساكنان كاظمين عليهما السلام بودند و چند سالى است كه با معاودين شيعهء عراقى به ايران مراجعت داده شدهاند ، از مسلّمات مىباشد .
داستان مرد زائر با خادم قبر ابو حنيفه
مىگويند : يك نفر مُعَيْدى ( عَرَب بيابانى ) عازم كاظمين بود و اراده داشت تا