تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
كتابها و نوشتنيها مىباشد . ) « 1 » چون اين كلام به امام عليه السّلام رسيد ، امام خنديد و فرمود : لَعَنَهُ اللهُ ! « خدايش لعنت كند » امّا در اينكه گفته است : من مردى هستم صَحَفى ، درست است ، من صحيفه‌هاى پدرانم و صحف ابراهيم و موسى را خوانده‌ام . تا آخر حديث . « 2 »
هامش
( 1 ) زمخشرى در « ربيع الأبرار » ، در كتاب العلم ، ج 4 ص 94 آورده است كه : ابو حنيفه مىگفت : آنچه از جانب خدا و رسول باشد ما به روى سَر و چشم مىپذيريم ، و آنچه از صحابه به ما رسيده است ما بهترش را انتخاب مىكنيم و از أقاويلشان خارج نمىگرديم ، و آنچه از تابعين به ما برسد ، پس ما مردانى مىباشيم و ايشان هم مردانى مىباشند . - انتهى . و بنابراين چون حضرت صادق عليه السلام از تابعين بوده‌اند ، طبق اين گفتار ، ابو حنيفه خودش را همرديف آن حضرت مىدانسته است . ( 2 ) براى أبو حنيفه مناقب و فضائلى ذكر كرده‌اند كه عقل از قبول آن ابا دارد : در « وفيات الاعيان » طبع بيروت ج 5 ص 413 مىگويد : اسد بن عمرو گفت : در آنچه به ثبت رسيده است : ابو حنيفه چهل سال نماز صبح را با وضوى نماز عشاء انجام داد و در تمام شبهايش جميع قرآن را در ركعت واحد قرائت مىنمود و صداى گريه‌اش در شب به گوش مىرسيد تا به جائى كه همسايگان بر او ترحّم مىنمودند . و از او نيز به ثبت رسيده است كه : در آن موضعى كه دنيا رفت قرآن را هفت هزار مرتبه ختم كرده بود . اسمعيل بن حمّاد بن أبى حنيفه از پدرش روايت كرده است كه مىگويد : چون پدرم بمرد ما از ابن عماره خواستيم تا مباشر غسل او شود و او نيز قبول كرد . چون غسل را خاتمه داد گفت : رحمك الله و غفر الله لك ! تو مدّت سى سال است كه روزه را افطار نكرده‌اى و چهل سال است كه در شب پهلويت به زمين نرسيده است ! تو پس از خودت كار را بر ديگران سخت كردى ! و قاريان قرآن را رسواء و مفتضح نمودى ! در ديباجهء كتاب « الدّرّ المختار » در شرح « تنوير الأبصار » كه در فقه حنفى است و مؤلّف آن محمد علاء الدّين حسكفى مىباشد ( و اصل « تنوير الأبصار » تأليف شيخ محمد تمرتاشى حنفى است ) در اوّلين طبع آن كه در هندوستان و در سنهء 1272 هجريّه مطابق سنهء 1856 ميلادى انجام پذيرفته است در ص 5 تا ص 8 مطالبى را ذكر كرده است كه ما اينك برخى از آن را در اينجا مىآوريم : اسمعيل بن أبى رجا گويد : من محمد بن حسن شيبانى ( شاگرد معروف ابو حنيفه ) را در عالم رويا ديدم و پرسيدم : خدا با تو چه كرد ؟ ! گفت : مرا آمرزيد و سپس خدا گفت : اگر من اراده داشتم تو را عذاب كنم اين علم را در تو نمىنهادم ! من به محمد بن حسن گفتم : ابو يوسف ( شاگرد ممتاز ديگر ابو حنيفه ) در كجاست ؟ گفت : در بالاى ما به دو درجه ! گفتم : پس ابو حنيفه كجاست ؟ !