تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
رُوِىَ أنَّ سُفْيَانَ الثَّوْرِىَّ « 1 » قَالَ : لَمَّا حَجَجْتُ فِى بَعْضِ السِّنِينَ ، أَرَدْتُ زِيَارَةَ الصَّادِقِ
هامش
( 1 ) محدّث قمى در كتاب « تتمّة المنتهى فى ايام الخلفاء » طبع سوم ص 211 و ص 212 گويد : و در اوّل سنهء 161 سفيان بن سعيد ثَورى ( به فتح مثلثه ) منسوب به « ثور تميم » در بصره وفات كرد . دميرى گفته كه : سفيان از اهل كوفه بود وقتى از او سؤال كردند از عثمان و على ، ثورى گفت كه : اهل بصره عثمان را تفضيل مىدهند و اهل كوفه على عليه السّلام را . گفتند : تو بر چه مذهبى ؟ ! گفت : من از اهل كوفه‌ام يعنى قائل به تفضيل على عليه السّلام مىباشم - انتهى . . . و در احاديث اماميّه روايات بسيار در مذمّت ثورى وارد شده ، و در روايت « كافى » است كه ثورى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد در حالى كه آن حضرت سوار شده بود و ارادهء جائى را داشت . سفيان عرض كرد كه : حديث فرما ما را به حديث خطبهء رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد خَيْف . فرمود : مهلت ده مرا تا بروم پى حاجت خود و برگردم ، آن وقت حديث كنم ، سفيان قبول نكرد و قسم داد آن حضرت را كه فعلًا مرا حديث كن ! حضرت پياده شد . سفيان گفت : بفرما دوات و كاغذى هم حاضر كنند . حضرت فرمود : آوردند . آنگاه فرمود : بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم ، خطبة رسول الله صلّى الله عليه و آله فى مسجد الخَيْف : نَضَّر اللهُ عبداً سمع مقالتى فوعاها و بلّغها إلى من لم يبلغه . يا أيّها الناس ليبلِّغ الشاهد الغائب فربّ حامل فقه ليس بفقيه ، و ربّ حامل فقه إلى من هو أفقه منه . ثلاثٌ لا يغلّ عليهنّ قلب امرى مسلم : إخلاص العمل للّه ، و النّصيحة لائمّة المسلمين ، و اللزّوم لجماعتهم ، فإنّ دعوتهم محيطةٌ من ورائهم . المؤمنون إخوة تتكافى دماؤهم ، و هم يدٌ على من سواهم ، يسعى بذمّتهم أدناهم . سفيان نوشت خطبه را و بر حضرت عرضه كرد آنگاه حضرت پى حاجت خود رفت و سفيان برگشت ، در بين راه مطالعهء حديث كرد و تفكّرى كرد در كلمهء « النّصيحة لائمّة المسلمين » فهميد مراد أمير المؤمنين و اولاد اوست . همان وقت كاغذ را پاره كرد و با رفيق خود گفت : كه اين حديث را كتمان كن و با كسى مگو ! اين حديث را به طور تفصيل محقّق عظيم سيد عليخان مدنى شيرازى در شرح صحيفهء كاملهء سجّاديّه حكايت نموده است . و ما آن را از ج 2 ص 111 الى ص 113 « تلخيص الرّياض » در اينجا ذكر مىكنيم : در « كافى » با سند خود روايت كرده است از حكم بن مسكين از مردى از قريش از اهل مكّه كه گفت : سفيان ثورى به من گفت : مرا ببر نزد جعفر بن محمد . من با او به نزد جعفر رفتيم و ديديم كه وى مشغول سوار شدن مركب خود مىباشد در اينجا روايت را بعينها مانند روايت مرويّه از « منتهى الآمال » نقل مىكند و در پايانش اضافه دارد كه آن مرد مىگويد : چون ما مراجعت كرديم او در وسط راه به من گفت : قدرى به حال خودت باش تا من در اين حديث نظرى بنمايم ! من به او گفتم : قد و الله ألزم أبو عبد الله رقبتك شيئاً لا يذهب من رقبتك أبداً ! « سوگند به خداوند كه ابا عبدالله بر گردن تو چيزى را بسته است كه هيچ گاه گشوده نخواهد شد ! » سفيان