بسط معارف است ، و چه براى جميع مردم كه بايد از اين سرچشمهء صافى آب بنوشند ، تا از قيد عبوديّت بندگان خدا به عبوديّت خدا درآيند . و با وجود ممنوعيّت از ملاقات و تدريس و تكلّم با مردم ، آن درياى خروشان علم ، پنهان و آن جَبَل راسخ و طَوْدِ مرتفع معرفت ، بى اثر و ثمره خواهد ماند .
سوال از امام صادق عليه السّلام به صورت مرد خيارفروش
قطب راوندى ، از هارون بن خارجه روايت نموده است كه : يك نفر از اصحاب ما زنش را سه طلاق داد ، و از اصحاب ما حكمش را پرسيد ، گفتند : اعتبار ندارد . زنش گفت : من براى نكاح رضايت نمىدهم مگر آنكه از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بپرسى ! و چون در عصر ابوالعبّاس سفَّاح بود ، او در حِيرَه توقّف داشت .
مرد طلاق دهنده مىگويد : من به حيره سفر نمودم ، ولى متمكّن از مكالمهء با حضرت نشدم به علت آنكه خليفه مردم را از دخول بر امام صادق عليه السّلام منع كرده بود . و من متحيّر مانده بودم كه به چه كيفيّت به ملاقات وى دست يابم ؟ ناگهان ديدم يك مرد معمولى دست فروش يك جبّهء پشمينه بر تن دارد و مشغول فروختن خيار مىباشد .
من به او گفتم : تمام اين خيارهايت را به چند مىفروشى ؟ ! گفت : به يك درهم ! من به او يك درهم دادم ، و به وى گفتم : اين جُبّهات را به من بده ! جبّهاش را گرفتم و پوشيدم و صدا بلند كردم : كيست خيار بخرد ؟ و به محلِّ حضرت نزديك شدم ، كه ديدم طفلى از ناحيهاى صدا مىكند : اى خيار فروش بيا ! چون به حضرت رسيدم فرمود : چه حيلهء خوبى به كار بردهاى ؟ ! حاجتت چيست ؟ !
من گفتم : من گرفتار شدم ، و زنم را در يك دفعه سه طلاقه كردم ، از اصحاب خودمان پرسيدم ، گفتند : طلاقت فاقد اثر است ، زنم مىگويد : من راضى به فراش نمىگردم تا اينكه از حضرت ابوعبدالله عليه السّلام مسأله را بپرسى !
حضرت فرمود : ارْجِعْ إلَى أهْلِكَ ! فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَىْءٌ ! « 1 »
هامش
( 1 ) « الخرائج و الجرائح » ، ص 244 و « بحار الأنوار » ، ج 47 ، ص 172 ، از خرائج .