و هر وقت من به أبوعبدالله جعفر بن محمد نزديك مىشدم با من ملاطفت مىنمود و اكرام مىكرد ، تا آنكه در روزى از روزها به أبوعبدالله نزديك شدم ، در حالى كه به خواندن نماز اشتغال داشت .
هنگامى كه از نماز فارغ شد ! روى به من كرد و گفت : اى مهاجر جلو بيا - در حالى كه من در آنجا نه خودم را با اسم و نه با كنيه نشناسانده بودم - و گفت : به صاحبت بگو : جعفر به تو مىگويد :
كَانَ أهْلُ بَيْتِكَ إلَى غَيْرِ هَذَا مِنْكَ أحْوَجَ مِنْهُمْ إلَى هَذَا !
تَجِىءُ إلَى قَوْمٍ شُبَّابٍ مُحْتَاجِينَ فَتَدُسَّ إلَيْهِمْ . فَلَعَلَّ أحَدَهُمْ يَتَكَلَّمُ بِكَلِمَةٍ تَسْتَحِلُّ بِهَا سَفْكَ دَمِهِ . فَلَوْ بَرَرْتَهُمْ وَ وَصَلْتَهُمْ وَ أغْنَيْتَهُمْ كَانُوا أحْوَجَ مَا تُرِيدُ مِنْهُمْ !
« اهل بيت تو به غير از اين چيزها نيازمندتر مىباشند از اين چيزها !
تو مىآئى به سوى قومى جوان و نيازمند ، آنگاه با دسيسه و حيله در امرشان دست مىاندازى ! و روى اين زمينه احتمال آن مىرود كه : يكى از آنان به كلمهاى زبان گشايد كه تو بدان كلمه خونش را مباح كنى ! اگر تو با آنها با برّ و احسان ، و مواصلت و پيوند ، و بى نياز نمود نشان رفتار كنى آنان نيازمندتر و محتاجتر مىباشند از آنچه كه تو از آنها مىخواهى و دربارهء آنها اراده مىكنى ! »
مهاجر مىگويد : وقتى كه من به نزد أبوالدَّوانيق برگشتم به او گفتم : من از نزد ساحِر كَذَّاب كاهِن پيش تو آمدهام . او كه امرش چنان و چنان است . منصور گفت : ابوعبدالله جعفر راست گفته است : ايشان به غير اينها نيازمند مىباشند ، و مبادا اين كلام را از تو انسانى بشنود ! « 1 »
اين جاسوسها و مفتّشان از يك طرف حضرت و اصحاب او را محدود و محصور مىنمودند ، و از طرف ديگر ممنوعيّت آن حضرت را از ملاقات با مردم ، و اين هم مشكلهاى بود چه براى خود آن حضرت كه تمام هَمّ و غَمَّش پخش علوم و
هامش
( 1 ) « الخرائج و الجرائح » ، ص 244 و « بحار الأنوار » ، ج 47 ، ص 172 ، از خرائج .