تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
در وقتى كه عبّاسيّون براى خود بيعت گرفتند و بر أريكهء خلافت نشستند ، نامه‌هائى از ابومسلم و از ابوسلمه به مدينه مىرسد كه در آنها استخراج و استعلام از خلافت حضرت امام صادق عليه السّلام و عبدالله محض و عَمْرو اشرف كه از فرزندان حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام مىباشد ، به عمل مىآيد كه آمادگى شما در امر خلافت خود تا چه حدّى است . حضرت امام صادق عليه السّلام اين پيغامها و نامه‌ها را ردّ مىكنند و مىفرمايند : چه عجب است براى ما كه مردمان أجنبى عهده دار و شمشيردار خلافت مىگردند ؟ ! اينها همه جواسيسى بوده‌اند كه ظرفيَّت قيام و اقدام حضرت را در برابر عبّاسيّون بسنجند ، و همان بلائى را كه بر سر عبدالله محض و برادران و پسران و عشيره‌اش آوردند بر سر آن حضرت بياورند ، اما حضرت بيدار است و اهل فهم و درايت . بدين مراسلات اعتنا نمىكند و پا از جادّهء خويشتن فراتر نمىنهد ، زيرا به يقين مىداند كه : ابراهيم امام و برادرانش عبدالله سفّاح و منصور از كسانى نمىباشند كه خلافت را تسليم مسند حق كنند و در جاى مستقر خود قرار دهند .
هامش
است : وقتى ابومسلم مىگفته است : حال من با عبّاسيان چنان است كه مردى از صالحان استخوانهاى شير ديد جائى افتاده ، دعا كرد تا خداى تعالى او را زنده كرد . و چون شير زنده شد گفت : تو را با من حقّى عظيم است ، لكن مصلحت آن است كه تو را بكشم . زيرا تو مردى مستجاب الدّعوه‌اى ! شايد كه تو بار ديگر دعا كنى تا خداى تعالى مرا بميراند ، يا شيرى قوىتر از من بيافريند و آن سبب مضرّت من شود پس مصلحت من در آن است كه من تو را بكشم . پس عباسيان چون قوّت از من يافتند مصلحت ايشان در كشتن من باشد . و بالجمله چنان شد كه گفته بود . ابوجعفر منصور با يكى از عقلاء در كشتن او مشورت كرد با وى گفت :لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. حاصل آنكه صلاح تو در كشتن اوست . و گاهى كه منصور خواست او را بكشد ابومسلم گفت : مرا به جهت دشمنان خود باقى گذار ، منصور گفت : چه دشمنى از تو بزرگتر دارم ؟ ! و چون ابو مسلم كشته شد خلافت بر عباسيان مستقر شد . و عن « ربيع الأبرار » للزمخشرى قال : ابو مسلم در عرفات مىگفت : اللّهمّ إنّى تائبٌ اليكَ ممّا لا أظنّك تغفر لى ! پس به او گفته شد : آيا مغفرت بر خدا كار دشوارى است ؟ ! گفت : من لباس ستم را مادامىكه دولت براى بنى عباس باقى است بافته‌ام . بنابراين چه بسيار مىباشند فرياد زنندگانى كه ظلم بر آنها وارد مىگردد . پس چگونه آمرزيده مىشود كسى كه تمام اين خلائق دشمن او محسوب مىشوند ؟ ! ( منه عفى عنه )