ملاقات و آگاه نمودن امام جعفر صادق عليه السّلام از منزل حركت نمود و اطّلاع داد كه : از شيعيان او در خراسان نامهاى رسيده است .
حضرت به عبدالله گفتند : وَ مَتَى كَانَ لَكَ شِيعَةٌ بِخُرَاسَانَ ؟ ! أَ أنْتَ وَجَّهْتَ أبَا مُسْلِمٍ إلَيْهِمْ ؟ ! هَلْ تَعْرِفُ أحَداً مِنْهُمْ بِاسْمِهِ ؟ ! فَكَيْفَ يَكُونُونَ شِيعَتَكَ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَكَ وَ أنْتَ لَا تَعْرِفُهُمْ ؟ !
« و كدام زمان تو در خراسان شيعه داشتهاى ؟ ! آيا تو أبومسلم را به سوى آنان روانه ساختهاى ؟ ! و آيا يك نفر از ايشان را با اسم مىشناسى ؟ ! پس چگونه آنان شيعيان تو هستند در حالى كه ايشان تو را نمىشناسند ، و تو هم ايشان را نمىشناسى ؟ ! »
عبد الله به حضرت گفت : كَانَ هَذَا الْكَلَامُ مِنْكَ لِشَىْءٍ ؟ !
« گويا اين طرز گفتار تو دلالت بر آن دارد كه در نفست شائبهء اتّهام و حَسَدى نسبت به من وجود دارد ؟ ! »
امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود : قَدْ عَلِمَ اللهُ أنِّى اوجِبُ النُّصْحَ عَلَى نَفْسِى لِكُلِّ مُسْلِمٍ فَكَيْفَ أدَّخِرُهُ عَنْكَ ؟ فَلَا تَمُنَّ نَفْسَكَ فَإنَّ الدَّوْلَةَ سَتَتِمُّ لهؤُلآءِ ! « 1 »
« خدا شاهد است كه من نصيحت و اندرز را بر خودم نسبت به هر فرد مسلمانى فريضه مىدانم ، پس چگونه متصور است كه آن را از تو پنهان كنم ؟ ! بنابراين خودت را به آرزو و ميل خلافت مينداز ، چرا كه به زودى دولت و نوبت امارت براى آن جماعت تمام خواهد گشت ! » « 2 »
هامش
( 1 ) كتاب « الإمام جعفر الصّادق » ، تخريج جمهوريّة مصر العربيّة المجلس الأعلى للشّئون الإسلاميّة ص 74 و ص 75 .
( 2 ) احمد امين بك مصرى در كتاب « ضحى الاسلام » ج 3 ص 262 اين داستان را بدين گونه حكايت نموده است : مسعودى حكايت كرده است كه : ابوسَلِمه ( داعيهء عبّاسيّين ) چون قضيّهء كشته شدن ابراهيم به او رسيد ، در دل گرفت تا از دعوت به عبّاسيّون برگردد و از اين پس دعوت به آل أبيطالب نمايد . لهذا دو مكتوب به وسيلهء پيكى به مدينه گسيل داشت . يكى از آن دو به