تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
منصور گفت : ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يَؤتِيهِ مَنْ يَشَاء « 1 » « آن است فضل خدا كه به هر كس بخواهد عنايت مىنمايد » .

برخورد حكيمانهء آن حضرت با منصور

با دقت در متن اين روايت مطالب مهمّى دستگير مىشود : اوَّلًا منصور در صدد است امام را به اقرار آورد كه داراى علوم ملكوتيّه و سِرِّيّه نمىباشد ، و به طور كلّى وى را در سطح عادى و عامى مردم به شمار آورد . ثانياً حضرت به هيچ وجه من الوجوه اعتراف به اين مطلب نمىنمايند ، بلكه اصرار و إبرام دارند بر آنكه از همان شجرهء مباركهء زيتونه مىباشند ، و شاخه‌اى از آن درخت ، و فرعى از آن اصل هستند . ثالثاً با چه بيان مصلحت انگيز و منطقى و ملايم و برهانى ، منصور را متقاعد مىسازند كه انتقام كشيدن عمل پسنديده‌اى نيست ، و شخص عالم بايد حتماً حليم باشد ، و گرنه علم حربه‌اى مىشود به دست زنگى مست . رابعاً منصور را در عين حال اندرزى داده‌اند كه براى او قابل قبول باشد ، نه آنكه نصيحتى كه وى را برانگيزاند و بر شدّت و حدّت او بيفزايد . در اينجا خوب روشن مىشود كه حضرت چگونه بايد با وى تحمّل اين مصائب را بنمايند ، و وظيفهء رسالت خود را نسبت به جميع امَّت حتّى نسبت به شخص منصور ايفا كنند ، و خود را از قتل و كشتن بيهوده رها سازند تا بتوانند بار گران امامت و ولايت حقيقى را به منزل برسانند .

امام صادق عليه السّلام به جاسوسهاى منصور پاسخ منفى مىدهند

منصور با يقين به عدم قيام امام ، مع‌ذلك از ارسال جواسيس به مدينه آرام ندارد نه أبومسلم خراسانى ، و نه أبوسَلِمَه ، هيچ كدام از اهل ولايت و طرفداران حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام نمىباشند . و مع‌ذلك نامه‌هائى از آن دو نفر به
هامش
( 1 ) « أمالى » شيخ صدوق ص 611 و « بحار الأنوار » ج 47 ص 168 تا ص 169 .