هامش
شما را بگيرد ، و از اين اتّهامات و تقوّلات بدون مأخذ مؤاخذه كند ، چه خواهيد گفت ؟ !
امَّا شيخ عبدالله مامقانى در « تنقيح المقال » ج 3 ص 228 و ص 229 راه انصاف را پيموده است ، او پس از شرح مفصّلى دربارهء اينكه شيخ معروف نمىتواند از اصحاب حضرت امام صادق عليه السّلام باشد ، مىگويد : بنابراين ، قول قوىتر آن است كه : اين مرد امامى مذهب بوده است ، چون اهل تاريخ و سيرهنويسان بر آن اتِّفاق دارند كه : وى بر دست امام رضا عليه السّلام اسلام آورده است . و زمان حضرت امام رضا زمان تقيّه نبوده است . عليهذا بايد كسى كه بر دست او اسلام مىآورد ، امامى اثنا عشرى بوده باشد .
علاوه بر اين ، اهل سير و تاريخ همگى بر آن اتّفاق دارند كه : وى از مُواليان حضرت امام رضا عليه السّلام بوده است ، تا به جائى كه گفته شده است : او دربان حضرت بوده ، بلكه از جامى نقل است كه گفته است : معروف به واسطهء ازدحام مردم بر در خانهء حضرت كه وى را پايمال كردند از دنيا رحلت كرده است ، اگرچه اين گفتار را رد مىكند آنكه حضرت امام رضا عليه السّلام در آن روز يعنى در سال وفات معروف كه سنهء دويست ، و يا دويست و يك بوده است در خراسان بودهاند . بنابراين اگر موت او بر در خانهء امام باشد و موت او چنين بوده است ، نبايد قبر او در بغداد باشد . به علت آنكه حمل جنائز در آن روز بالاخصّ از خراسان بدون داعى و مقتضى ، متعارف نبوده است .
و از جملهء شواهد آنكه او امامى مذهب است آن است كه : از او حكايت شده است كه گفت : من در كوفه مرور مىكردم و به موعظهء ابن سَمَّاك برخورد كردم . ( در اينجا مامقانى داستان موعظه و تشرّفش را به خدمت حضرت امام رضا عليه السّلام بيان مىكند ، و اين خود شاهدى است بر آنكه او از حضرت امام رضا دستور داشته است . )
و از او نقل شده كه مىگفته است : أقْسِمُوا عَلَى اللهِ بِرَأسِى وَ اطْلُبُوا حَوَائجَكُمْ ، فَتَعَجَّبَ النَّاسُ مِنْ تَزْكِيَةِ نَفْسِهِ ! فَقَالَ : إنِّى قُلْتُ ذَلِكَ لِانِّى وَضَعْتُ رَأسِى عَلَى بَابِ الرِّضَا عليه السّلام مُدَّةً !
« به سر من سوگند ياد كنيد و حوائجتان را طلب كنيد ! و چون مردم از اين گونه تزكيهء نفس به شگفت مىآمدند ، مىگفته است : علت اين كلامم آن بود كه : من مدّتى سر خود را بر در خانهء امام رضا عليه السّلام نهادهام . »
و مردى به سوى امام رضا عليه السّلام آمد تا دعائى طلب كند ، كه چون دريا هنگام طوفان به هيجان مىافتد آرام بگيرد . وى متمكّن از رسيدن به خدمت حضرت نشد . معروف چيزى را براى او نوشت و به او داد و گفت : چون دريا مضطرب گردد آنچه در اين رقعه مىباشد بخوان ، آرام مىگيرد !