هامش
اصحاب كتب رجال شيعه آن را نقل مىنمودهاند ، با وجود آنكه ترى و خشكى از اصحاب أئمّه و خواصِّشان و خُدَّامِشان و مواليشان را از ممدوحين و مذمومين و مشهورين و مجهولين وانگذاشتهاند ، مگر آنكه متعرّض بيان و ذكر او شدهاند ، و اين طور نبودند كه مهمل و يَله گذارند ذكر آنچه را كه در شأن او وارد گرديده است .
آنگاه مرحوم مامقانى از اين اشكالها بدين گونه جواب داده است : براى اينكه ما مىگوئيم : مُقَرِّر و معلوم مىباشد نزد علماء كه فعل ، مُجْمل است به جهت آنكه داراى جهاتى است ، و هنگامى كه جهت فعل ، روشن نباشد احتجاج و استدلال بدان امكان پذير نمىباشد . و ميل عامّه به وى و تبرّكشان به قبر وى به واسطهء زهد او و ترك دنياى او بوده است . چون عامّه ميل مىنمايند به هر كس كه متّصف بدين اوصاف باشد ، و اگرچه مسلمان نباشد ، تا چه رسد به آنكه رافضى باشد .
و آنچه سخن ما را تأييد مىكند آن است كه : جمعى از عامه كه از ايشان است قُشَيْرى با تصريحشان به اينكه معروف ، مُجَاب الدَّعْوَه مىباشد ، و قبرش تِرياق مجرّب است ، تنصيص كردهاند بر آنكه وى از موالى حضرت امام رضا عليه السّلام است . [ 6 ]
و اما اشكال خالى بودن كتب از ذكر او شايد به جهت آن باشد كه چون صوفيّه خود را منتسب به او دانسته و مدّعى گرديدهاند كه : معروف از ايشان است ، مصلحت اقتضا نموده است كه از ذكر نام وى سكوت به عمل آيد ، نظير كشتن مسلمانى را كه كافران سپر خود قرار دادهاند . و شاهد كلام آن است كه اگر دربارهء او مذمّتى وارد شده بود حتماً اصحاب ما آن ذَمّ را براى ما روايت مىنمودهاند . بنابراين سكوتشان از ذكر او ، كاشف مىباشد از آنكه عدم تعرّضشان به مدح و تمجيد او ، براى خاموش كردن و فرونشاندن نام او بوده است ، تا بر اثر آن مدح ، متصوّفين به واسطهء مدح ما از او استدلال و احتجاج نكنند بر صحّت طريقهء خودشان ، به جهت انتساب دروغينشان به وى و گرنه از وى چيزى كه دلالت بر تصوّف او كند براى ما نقل نشده است [ 7 ] .
و سبب آنكه متصوّفه او را نسبت به خود دادهاند ، براى رواج مذهب فاسدشان مىباشد . و اين است عادت اهل مذاهب فاسده كه مذهبشان را به مؤمن متّقى نسبت مىدهند از روى كذب و دروغ و بهتان براى ترويج مذهب فاسدشان . آيا ايشان تصوف را به أمير المؤمنين عليه السّلام منسوب نمىدارند با وجود برائت حضرت از آنها و از مسلك آنها ؟
و از غلطهاى روشن كه در اين مقام آمده است آن مىباشد كه بعضى گفتهاند : معروف منسوب است به جعفر ثانى مشهور به كذّاب معروف به ابن الرِّضا ، ابنُ علىٍّ الهَادى ، و اين كه نسبت خدمت معروف به امام رضا تصحيف و تحريف ابن الرِّضا مىباشد . و اين كه روايت او از