هامش
پروردگار ما ! تو از ما داناتر هستى ! حضرت بارى خطاب فرمود : هَذَا مَعْرُوفٌ الْكَرْخِىُّ سَكَرَ مِنْ حُبِّى فَلَا يُفِيقُ إلَّا بِلِقَائى . « اين است معروف كرخى كه از محبت من مست گرديده است ، و به هوش نخواهد آمد مگر به لقاء من ! »
معروف گفت : بعضى از اصحاب داود طائى به من گفتند : مبادا ترك عمل كنى ! چون آن است كه تو را به رضاى مولايت نزديك مىگرداند ! گفتم : كدام عمل ؟ ! گفت : دوام اطاعت مولايت را ، و احترام مسلمانان را ، و خيرخواهى براى ايشان .
و محمد بن حسن گفت : شنيدم از پدرم كه مىگفت : معروف كرخى را پس از مرگش در رؤيا ديدم ، به دو گفتم : خدا با تو چه كرد ؟ ! گفت : مرا آمرزيد ! گفتم : آيا به زُهْدَت و به وَرَعَت ؟ ! گفت : نه ! بلكه به قبول موعظهء ابن سَمَّاك ، و ملازم با فقر بودن ، و محبّتى كه به فقراء داشتم .
و موعظهء ابن سَمَّاك بنابر روايت معروف اين مىباشد كه : گفت : من روزى در كوفه راه مىرفتم ، درنگ كردم بر موعظهء كسى كه به وى ابن سَمَّاك مىگفتند و او مشغول پند و اندرز مردم بود . ابن سَمَّاك در ميان سخنانش گفت : كسى كه به تمام معنى از وجود خويشتن از خدا اعراض كند ، خداوند هم به جملگى از وى اعراض مىنمايد . و كسى كه با دل خود بر خداوند تعالى روى آورد ، خداوند هم با رحمت خود به او روى مىآورد و وجوه خلق را به سوى او منعطف مىگرداند . و كسى كه گاهى چنين و گهى چنان باشد ، خداوند هم در برخى از اوقات به او رحمت مىدهد . اين كلام وى در دلم نشست ، و بر خداوند تعالى روى آوردم و آنچه را كه سابقاً بدان اشتغال داشتم جملگى را ترك گفتم ، مگر خدمت مولايم : على بن موسى الرّضا . چون اين كلام را با مولايم در ميان نهادم گفت : اگر مُتَّعِظ به اين اندرز گردى ، اين پند و موعظه تو را كفايت مىكند .
و به معروف در مرض وفاتش گفته شد : وصيّت كن ! گفت : چون بمردم اين پيراهنم را صَدقَه دهيد ، چرا كه من مىخواهم از دنيا عريان بيرون شوم همانطور كه عريان درون دنيا شدم !
روزى معروف از نزد سقَّائى مىگذشت و او مىگفت : خدا رحمت كند كسى را كه بياشامد . معروف جلو رفت و در حالى كه روزه بود آشاميد ، به وى گفتند : مگر تو صائم نبودى ؟ ! گفت : آرى و ليكن اميد در دعاى او كردم !
احاديثى از معروف رسيده است ، و محاسن او از حدّ إحصاء بيرون است . وى در سنهء 200 در بغداد فوت كرد . و گفته شده است : 201 ، و نيز گفته شده است : 204 . و قبرش مزارى است مشهور رحمه الله تعالى . و كَرْخى با فتحهء كاف و سكون راء و بعد از آن خاء معجمه است . اين نسبتى مىباشد به كرخ و آن اسم نُه موضع است كه ياقوت حَمَوى در كتاب خود ذكر كرده است ،