هامش
اينك ما در اينجا بحث مختصرى در ترجمهء احوال اين دو بزرگوار مىآوريم :
اما معروف بن خَرَّبوذ شرح احوال او در جميع كتب « رجال » آمده است ، از جمله در « تنقيح المقال » مامَقانى در ج 3 ص 227 و ص 228 آورده است . و اجمالش آن است كه : وى مكّى بوده است ، و شيخ در رجالش گاهى وى را از اصحاب امام سجاد عليه السّلام ، و گاهى از اصحاب امام باقر عليه السّلام ، و گاهى از اصحاب امام صادق عليه السّلام به شمار آورده است . و در « وَجِيزه » و « بُلْغَه » گفتهاند : او موثَّق است اجْتَمَعت العِصابَةُ عَلَى تصحيح ما يَصِحُّ عَنْهُ - انتهى . و اين دو نفر بدين كلام اشاره كردهاند به قول كَشّى : جماعت لواداران حديث شيعه اتّفاق نمودهاند بر تصديق اين جماعت كه اوَّلين از اصحاب أبوجعفر و أبوعبدالله عليهما السّلام هستند ، و به فقه آنان سر تسليم فرود آوردهاند و گفتهاند : فقيهترين اوَّلين شش نفرند : زُرَارَة و معروف بن خَرَّبوذ و بُرَيْد تا آخر .
و از جملهء اخبارى كه در مدح او وارد شده است ، روايت كَشِّى است كه گويد : أبوالقاسم نَصْر بن صَبَاح از فَضْل نقل نموده است كه : او گفت : من بر محمد بن أبى عُمَيْر وارد شدم ، و او را در حال سجده يافتم . او سجودش را طول داد . چون سر از سجده برگرفت ، و از او از علت طول سجدهاش پرسيدند . در پاسخ گفت : بنابراين تو در چه حال خواهى بود اگر جَمِيل بن دُرَّاج را ديده بودى ؟ ! آنگاه حديث كرد كه : او بر جميل بن دُرَّاج وارد شده بود ، و وى را در حال سجده يافته بود كه جدّاً سجودش را طولانى نموده بود . چون سرش را از سجده برداشت محمد بن أبى عُمَير به او گفت : سجدهات به درازا كشيد ؟ ! او در پاسخ گفت : اى كاش تو سجدهء معروف بن خَرَّبوذ را ديده بودى ؟ !
و از جمله روايتى است كه او از طاهر بن عيسى روايت كرده است كه گفت : من در بعضى از كتب چنان يافتم از محمد بن حسين ، از اسمعيل بن قُتَيْبه ، از ابوالعَلاء خَفَّاف ، از حضرت امام باقر أبوجعفر عليه السّلام كه او گفت : أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود : أنَا وَجْهُ اللهِ ! و أنَا جَنْبُ اللهِ ، وَ أنَا الاوَّلُ ! و أنَا الآخِرُ ! وَ أنَا الظَّاهِرُ ! وَ أنَا الْبَاطِنُ ! وَ أنَا وَارِثُ الارْضِ ! وَ أنَا سَبِيلُ اللهِ ! وَ بِهِ عَزمْتُ عَلَيْهِ . فَقَالَ مَعْرُوفُ ابْنُ خُرَّبُوذ : وَ لَهَا تَفْسِيرٌ غَيْرُ مَا يَذْهَبُ فِيهَا أهْلُ الْغُلُوِّ .
و از جمله روايتى است كه او از طاهر روايت كرده است كه گفت : براى من جعفر حديث كرد و گفت : حديث كرد براى من شُجاعى ، از محمد بن حسين ، از سلام بن بِشر رُمَّانى ، و على بن ابراهيم تَيْمى ، از محمد اصفهانى ، كه گفت : من با جماعتى كه در مكّه بوديم با معروف بن خَرَّبوذ نشسته بودم ، در اين حال جماعتى از قوم حِمْيَر از اهل مدينه كه به احرام عمره درآمده بودند ، از نزد ما عبور كردند .
معروف به ما گفت : از آنان سؤال كنيد : آيا در مدينه خبرى تازه بود ؟ ! و ما چون سؤال كرديم