تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
هامش
تحت شمارهء 78 از علماى شيعه ، او را با عنوان : محمد بن عبدالله ضبِّى طَهانى نيشابورى ابوعبدالله حاكم امام حفّاظ و محدّثين و صاحب تصانيفى كه شايد به هزار جزء برسد ياد كرده و از علماى شيعه به شمار آورده است . و اما صاحب « تأسيس الشيعة » يك جا در ص 260 و در جاى دگر در ص 294 او را امامى دانسته است و در جاى سوم در كتاب « الشيعة و فنون الاسلام » ص 75 است كه مىفرمايد : حاكم به اتّفاق فريقين از شيعه مىباشد . سمعانى در أنساب و شيخ احمد ابن تيميّه و حافظ ذهبى در « تذكرة الحفاظ » تنصيص بر تشيع او نموده‌اند بلكه ذهبى در « تذكرة الحفاظ » از ابن طاهر حكايت كرده است كه او گفت : من از أبا اسمعيل انصارى راجع به حاكم سؤال كردم ، گفت : ثقةٌ فى الحديث رافضىٌّ خبيث . ذهبى مىگويد : سپس ابن طاهر گفت : و كان الحاكم شديد التعصّب للشيعة فى الباطن و كان يظهر التّسنّن فى التقديم و الخلافة و كان منحرفاً عن معاوية و آله متظاهراً بذلك و لا يعتذر منه تا آخر آنچه را كه ذهبى ذكر نموده است . مرحوم صدر مىگويد : اصحاب ما همچون شيخ محمد بن حسن حرّ عاملى در آخر كتاب « وسائل » تصريح به تشيّع او كرده‌اند ، و از ابن شهرآشوب فى « معالم العلماء » در باب الكنى حكايت شده است كه او را از مصنّفين شيعه شمرده است و گفته است : او داراى كتاب « أمالى » و كتابى مىباشد در مناقب الرّضا و از براى او نيز ذكر كرده‌اند كتاب « فضائل فاطمة الزهراء عليهاالسّلام » را . و مولى عبدالله افندى در كتاب خود : « رياض العلماء » ترجمهء مفصّلى در قسم اوّل از كتابش كه اختصاص به ذكر شيعهء اماميّه دارد منعقد نموده است و او را در باب القاب و باب كنى آورده و تنصيص بر تشيّع او كرده است و براى وى كتاب « اصول علم حديث » و كتاب « المدخل الى علم الصحيح » را برشمرده است . ابن شهرآشوب گويد : حاكم در كتاب خود احاديث صحيحه‌اى را بر بخارى استدراك كرده است از آن جمله مىباشد در اهل بيت حديث طير مَشْوى و حديث من كنت مولاه . پايان يافت كلام صدر رحمه‌الله . در حالى كه مسلَّماً حاكم در كتب خود ، شيخين را خليفه مىدانسته است و در فروع مثلًا در كتاب « طهارت » در باب وضوء روشن است كه فقهش فقه عامى مىباشد و بدون تقيّه از آراء و أخبار آنها پيروى نموده است . در اينجا بايد گفت : اين بزرگان كه او و أمثال ايشان را شيعه دانسته‌اند ، از باب تقديم أميرالمؤمنين عليه السّلام بر عثمان است و ديگر به واسطهء كثرت رواياتى كه در كتب خود در باب مناقب اهل بيت ذكر نموده و حتى با ألقاب رافضى و أمثاله او را ملقب نموده‌اند و اين كافى در تشيّع نمىباشد . اصل تشيّع ، قول به خلافت بلافصل حضرت مولى الموالى عليه السّلام و تقديم آن حضرت را در ولايت ظاهرى و باطنى و در اصول و فروع بر شيخين است . و تا كسى خلافت آنان را مغصوبه نداند و تَبَرِّى را همپايه و هم ميزان با تَولّى استوار ندارد شيعه نخواهد بود همچنان كه برخى أميرالمؤمنين عليه السّلام را بر معاويه مقدّم مىدارند و به سبّ و