گرديد .
و براى اصحاب امام صادق غير از آن مصنَّفات ، به قدرى بسيار است كه اضعاف أضعاف آن - همانطور كه اينك تفصيل آن را خواهى شنيد انشاء الله تعالى - برآورد شده است .
ائمهء اربعهء عامّه در زمان خود از مردم عادى بودهاند
امَّا أئمّهء چهارگانهء اهل تسنّن هيچگاه منزله و مقامى را كه أئمّهء شيعهء اهل بيت نزد شيعهء خود داشتهاند ، نزدى احدى از مردم دارا نبودهاند ، بلكه همانطور كه ابن خَلْدون مغربى در فصلى كه در مقدّمهء مشهورهء خود براى علم فقه منعقد ساخته است بدان تصريح كرده است و بسيارى از أعلامشان نيز بدان اعتراف نمودهاند ، اصولًا أئمّهء آنها در زمان حياتشان داراى مقام و منزلتى كه بعد از وفاتشان در آن قرار گرفتند ، نبودهاند .
و با وجود اين ، ما أبداً شكّى نداريم در اينكه مذاهب آن أئمّه ، مذاهب پيروانشان بوده است كه در هر طبقه و گروهى مدار عملشان بوده است ، و همان آراء و مطالبى است كه در كتبشان تدوين كردهاند . زيرا كه پيروانشان بهتر مىدانند مذاهب آنان را از ديگران ، همچنان كه شيعه بهتر مىداند مذهب أئمّهء خود را كه به واسطهء عمل به مقتضاى آن تعهّد دين خود را در برابر خداوند بر عهده گرفتهاند ، و از ايشان نيّت تقرّب به خدا در عملى بدون آن متحقّق نمىگردد .
2 - براى اهل بحث و تحقيق بديهى است كه : شيعه در تدوين علوم بر غير شيعه تقدّم دارد . زيرا در عصر نخستين غير از على و صاحبان علم از شيعيان او كسى متصدّى تأليف نگرديد . و شايد سِرِّ در اين امر ، اختلاف اصحاب در مباح بودن كتابت علم و عدم مباح بودن آن باشد ، و به طورى كه از عَسْقلانى در مقدّمهء « فتح البارى » و غير او پيداست : عمر بن خطّاب و جماعتى ديگر ، كتابت را از ترس آنكه مبادا حديث با آيات قرآن مختلط گردد كراهت داشتند . و على و خَلَف او : حسن سِبْط مُجْتَبَى و جماعتى از صحابه آن را مباح مىدانستند .
كتابت حديث توسط تابعين از شيعه
امر اختلاف بر همين دو منوال و دو قطب متضاد سپرى گرديد تا آنكه اهل قرن