الصَّفْقُ فِى الاسواق ( معاملات بازارى ) وقت آنان را اشغال مىنموده است ديگر مجالى براى تنظيم و ضبط و تثبيت اين امور عبادى و دينى آنان باقى نمىگذارده است .
بارى عامّه و سُنّيان راه خود را رفتند و در تدوين ، كوتاهى بلكه سستى و مسامحت ورزيدند تا آنكه ديدند كار از كار گذشته و سنّت رسول الله كه خودشان را أُولوا الأمْر بر اين أريكه و دين مىپنداشتند از ميان رخت بر بسته است . لهذا طبق جَبْر زمان و ضرورت تاريخ ، مجبور گرديدند از شيعه تبعيّت كنند و به تدوين و تصنيف سنَّت دست بيازند و اين قضيّه همانطور كه ديديم : ابتدايش يك قرن تمام ، و اشتغال آنان تا نيمهء قرن ثانى ، يعنى يك قرن و نيم تمام به تأخير انجاميد تا كتب ابتدائيّهء سنَّت را تدوين كردند . و بنابراين عامّه از خاصّه در تدوين و كتابتِ سنَّت و علوم نبوى يك قرن و نيم عقب ماندهاند . مفاسد اين عقبماندگى و تأخير تدوين ، و آثار و پىآمدهاى نازيبايش ، موجب اختلاف مذاهب عامّه شد تا ناچار آن را در چهار مذهب حَصْر و زنجير كردند .
شيعه به پيروى از ائمّهء خود حديث را مىنوشتند
عالم خبير و محقّق ارزشمند شيعه آية الله سيّد عبدالحسين شرف الدّين عامِلى مىفرمايد :
1 - خردمندان با ضرورت علمى مىدانند كه : شيعهء اماميّه خلفاً عن سَلَف در اصول دين و فروع آن ، راه منحصر خود را به سوى عترت طاهره قرار دادهاند و بديشان منقطع گرديدهاند . رأيشان در فروع و اصول و ساير مسائلى كه از كتاب و سنّت اخذ مىگردد و يا به كتاب و سنّت رجوع پيدا مىكند از جميع علوم تابع رأى ائمّهء از عترت است و در هيچ يك از اين امور اعتماد و اتّكائى ندارند مگر بر آنان ، و رجوع نمىكنند در اين امور مگر به ايشان .
شيعهء اماميّه به واسطهء مذهب أئمّهء اهل البيت ، دين خدا را بر عهده گرفتهاند و به سوى خدا تقرّب جستهاند . از اين مذهب تحويل و برگشتى را نمىجويند و به بَدَل و عوضى خرسند نمىباشند .